/90

فصلنامه پژوهش های فلسفی  كلامى، شماره 26، ص 120

_________________________________ظ

    مقدمه

نام مرتضی مطهری از جهتی قرین و تداعی كننده نام علامه طباطبائی است، چرا كه بخش عمدهای از فعالیت علمی و فلسفی مطهری معطوف به خوشهچینی و شرح و تفصیل اندیشههای علامه در عرصههای فلسفه، تفسیر و... بوده است. اما از جهت دیگر، مطهری در سایة استعداد و پشتكار ویژه خود، در مواردی چند، محتوای فكری خود را تمایز بخشیده و از آرای خاصی برخوردار شده است. از همین رو، میتوان از او به عنوان یك فیلسوف و متفكر نیزنام برد. در سایه همین نكات استنباطی و تحلیلی بوده است كه گاهی چالشهای عمیق نظری میان مطهری و علامه طباطبائی رخ مینمود. به نظر میرسد كه پرداختن به نقاط برخورد دو اندیشه مذكور، میتواند جایگاه فكری و دیدگاههای هر دو متفكر را روشنتر سازد.

این نوشتار به عنوان گامی نخستین برای پژوهشهای مفصلتر آینده، درصدد آن است تا بخشی از چالشهای نظری میان علامه و مطهری را در حد یك مقاله مطرح سازد. نقطة شروع چالشهای فكری این دو متفكر را باید مربوط به زمان تنظیم پاورقیهای كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم دانست، زمانی كه پاورقیهای جلد چهارم این كتاب به تأخیر افتاد و سالها پس از مجلدات دیگر، آن هم به صورت ناقص، منتشر شد.

حال در این نوشتار نظر بر این است تا بخشی از این چالشهای نظری مطرح شد، البته روشن است كه حق داوری برای محققان و خوانندگان، در مورد نظریات طرفین، محفوظ است.

1- حركت توسطی

علامه طباطبائی نظر خود را در كتاب نهایة الحكمه در مورد حركت توسّطی و قطعی چنین می‌‌آورند:


صفحه:
کتابخانه دیجیتال بنیاد شهید مطهری