/90

نگاه دینمدارانه به آزادی ؛ کاوشی در آرا شهید مطهّری

 

نشریه حوزه 21،

علی دژاکام؛

 

 

 

«آزادیاز واژه ها و مفاهیم مقدّس و والایی است که در طول تاریخ،بسیاری آن را ستوده اند.قرآن کریم یکی از فلسفه های بعثت انبیا را آزادی انسان ها و رهایی آنان از قید اسارت ها می داند: و یضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتی کانت علیهم. اعراف/157

 

معصومان و رسولان الهی نیز هماره بر جایگاه و ارزش آزادی در زندگی فردی و اجتماعی بشر تاکید کرده اند؛به عنوان مثال،حضرت علی علیه السّلام خطاب به فرزند گرامی خویش می فرماید:

 

«بنده دیگران مباش که خداوند تو را آزاد و رها آفریده است. «1 »

 

در دوره معاصر نیز در میان تمامی ملل،آزادی،ارزش و جایگاه ویژه ای دارد. هر ملتی خود را آزاد و طرفدار آزادی می داند و می نمایاند و بدان مفتخر است؛ اما این که:

 

-در جوامع مدعی،آزادی به چه میزان تحقق یافته؟

 

-فاصله میان آزادی تحقق یافته و آزادی آرمانی و مطلوب چه اندازه است؟

 

-وجوه مشترک و افتراق آزادی دینی و آزادی امروزین چیست؟

 

صفحه 5

 

-آیا این دو می توانند در کنار هم سعادت و کمال را برای آدمی به ارمغان آورند؟

 

از جمله پرسش های مهمّی است که پاسخ و تحقق جدی می طلبد.در این نوشتار ما در پی آنیم تا دیدگاه های استاد مطهری درباره آزادی را تبیین کنیم.

 

تعریف آزادی

 

به جرأت می توان گفت کههیچ کلمه ای به اندازه کلمه آزادی،اذهان را متوجه نساخته،و به هیچ کلمه ای معانی مختلف مانند آزادی داده نشده است.

 

یکی از نکات در خور تأمّل درباره آزادی،گونه گونی و تکثّر تعاریفی است که برای آن ارائه شده است.در اینجا به عنوان نمونه به چند تعریف اشاره می کنیم: الوسیوس در تعریف آزادی می گوید:

 

«آزاد مرد کسی است که در زنجیر نباشد و گرفتار زندان نباشد،و همچون برده از بیم مجازات در وحشت نباشد. «2 »

 

هابز در این باره می نویسد:

 

«آزاد مرد آن است که از انجام کاری که بخواهد،بازداشته نشود. «3 »

 

از دیدگاه کانت،آزادی عبارت است از استقلال از هر چیز-بجز قانون اخلاقی. «4 »

 

شیلینگ نیز در مورد آزادی چنین تعریفی ارائه می کند:

 

«آزادی نیست جز تعیین مطلق امر نامتعیّن از طریق قوانین ساده هستی «5 »

 

رابطه جهان بینی و انسان شناسی با آزادی

 

این گونه گونی و تکثّر در تعریف آزادی را می توان معلول اختلاف اندیشمندان در حوزه جهان بینی به طور عام و انسان شناسی به طور خاص دانست.

 

بی شک،نوع نگرش آدمی به جهان هستی در تعریف آزادی و برداشتی که از آن دارد،موثّر و هدایتگر است.اندیشمندی که آرا و تفکراتش بر یک جهان بینی الهی -دینی استوار است،آزادی و عدم آن را به گونه ای هم نوا و هماهنگ با جهان بینی خود و مغایر با جهان بینی مادی تفسیر می کند.شگفت نیست که گروهی از اگزیستانسیالیست ها بندگی خداوند و سر نهادن به اوامر و نواهی او را به معنای سلب آزادی بشر می انگارند؛چه اساساً خداوند در جهان بینی اینان جایگاه و مفهومی ندارد.مکاتب اومانیستی که اصالت را به انسان داده و انسان محوری را جایگزین خدا محوری کرده اند،چگونه می توانند دین گرایی و بندگی حقّ را عین

 

صفحه 6

 

آزادی بدانند؟طبیعی است که تعریف آزادی از دید نحله های مادی گرا که گستره و فراخنای این جهان با عظمت را در تنگنای ماده و خواصّ آن محدود می کنند،با آزادی از منظر اندیشمندان متألّهی که هستی را مرکّب از غیب و شهادت(عالم ماده و عوامل فرا طبیعیمیدانند،کاملاً متفاوت است.

 

افزون بر این،تعریف آزادی با تعریف انسان نیز ارتباط تنگاتنگی دارد؛چرا که متعلّق آزادی خود انسان است.از این رو هر تعریفی از انسان در درک و برداشت از آزادی نقش دارد،بلکه بدون ارائه تعریفی از انسان،تعریف آزادی ممکن نخواهد بود. به دیگر سخن،هرکس که انسان را موجودی آزاد می داند،پیش از آن باید بداند که آدمی از چه چیز،در چه چیز و برای چه چیز باید آزاد باشد،و این خود مبتنی بر آن است که نخست ماهیت انسان،گوهر وجودی او و توانایی ها و استعدادها و هدف نهایی آفرینش او را بشناسد.

 

حق یا تکلیف بودن آزادی

 

استاد مطهّری در تبیین آزادی از منظر متفکران غربی می نویسد:

 

«غربیان،آزادی را یک حق می شمرند، حقی غیرقابل سلب که نه تنها دیگران بلکه خود فرد هم نمی تواند محدودش کند،و معتقدند هیچ چیز آزادی را محدود نمی کند جز آزادی دیگران. «6

 

به اعتقاد شهید مطهری«خود آزادی حق نیست،بلکه تکلیف است که متوجه دیگران است و منشأ انتزاع آن،حقی است در طبیعت که عبارت است از«استعداد کمال انسان به ما هو انسانکه مانع ایجاد کردن در راه آن استعداد،سبب محرومیت و مغبونیت انسان می گردد.علت این که آزادی غیرقابل سلب است،این است که تکلیف است و در تکلیف،قابلیت سلب و اسقاط معنی ندارد،تازه در حقوق نیز فرق است میان حقوق طبیعی،که در عین این که حق فرد است،حق طبیعت است،و حقوق اجتماعی موضوعه،که واضع آن ها خود انسان ها و قوانین موضوعه می باشند. حقوق موضوعه به این معنی است که قانون مجوّز برای استفاده درست می کند، ولی حقوق طبیعی به این معنی است که طبیعت این مسیر را برای کمال خود انتخاب کرده است،لهذا فرد در حقوق طبیعی نیز حق استنباط ندارد. «7

 

آزادی از آن رو که تکلیف است خود بر دو قسم می باشد:آزادی معنوی و آزادی اجتماعی.آنجا که انسان ممکن است خود را برده و بنده خرافات فکری یا هواهای نفسانی قرار ندهد آزادی جنبه

 

صفحه 7

 

درونی و باطنی دارد،و آنجا که دیگران مکلّفند که نسبت به او و راه و مسیر او قید و بندی ایجاد نکنند آزادی جنبه خارجی و بیرونی دارد. «8»

 

و در آنجا که تکلیف دیگران نسبت به فرد مطرح است،تکلیف آزادی به شش مورد مربوط می شود:اول در مسائل شخصی و سلیقه ای.دوم در مسائلی که کمال بودن آن ها فرع بر این است که انسان آزادانه آن ها را انتخاب کند؛مثل راستی و امانت و عدالت.سوم در مواردی که امکان اجبار آن ها نیست از باب این که یک عمل آزادی نیست،مثل محبت و علاقه.چهارم در مواردی که رشد اجتماعی موقوف است به این که افراد آزادانه عملی را انجام دهند؛ مثل انتخاب وکیل.پنجم در مواردی که مرجّحی برای تحمیل عقیده دیگران بر عقیده خود شخص وجود ندارد.ششم-که از همه شاید مهم تر است-در مورد برخورد تفکرات منطقی است. «9

 

مبنای آزادی

 

بسیاری از فلاسفه غرب مبنا و اساس آزادی را میل،خواست و اراده فرد میدانند، ولی استاد مطهری به عنوان یک عالم و فیلسوف دین مدار بر این باور است که پایه و اساس آزادی،استعداد ترقّی و تکامل انسان است که توسط آفرینش در وجود او نهاده شده است:

 

«برخلاف تصور بسیاری از فلاسفه غرب،آن چیزی که مبنا و اساس حق آزادی و لزوم رعایت احترام آن می شود،میل،هوی و اراده فرد نیست،بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقّی و تکامل به وی داده است. «10

 

به همین جهت میل،خواست و اراده انسان تا جایی که محترم است که با استعدادهای متعالی و قدسی آدمی هماهنگ بوده و او را در مسیر ترقّی و تکامل یاری رساند.

 

لذا باید گفت بدون شناخت«حیثیت ذاتی انسانفهم و تبیین مبنای آزادی ممکن نیست.بر همین اساس اعلامیه جهانی حقوقی بشر نیز آزادی