• لیست فهرست خالی می باشد
/90

 

نسبیت و اطلاق در گزاره های اخلاقی

 

منابع مقاله: مجله معرفت » خرداد 1380 - شماره 42، غرویان، محسن؛

 

 

چکیده

 

بحث نسبیت و اطلاقِ گزاره های اخلاقی یکی از حساس ترین مباحث در فلسفه اخلاق است. هم فیلسوفان غربی در این زمینه اظهارنظر کرده اند و هم اندیشمندان مسلمان در دهه های اخیر در این باب سخن گفته اند. در مقاله حاضر، مؤلف نخست به ارائه دیدگاه های سه حکیم معاصر استاد جعفری، استاد مطهری و استاد مصباح پرداخته است و در پایان نوشتار، در مقام داوری بین آراء این سه متفکر مسلمان برآمده، نهایتاً نظریه مختار خویش را از منظری جدید و نگاهی نو عرضه کرده است.

 

الف) بحث «نسبیت» [Relativism] یا «اطلاق» [Absolutism] در گزاره های اخلاقی[Moral Prepositionsیکی از مباحث جذاب، عمیق و پرچالش در بحث های فلسفه اخلاق [Moral Philosophy] معاصر است. برخی فیلسوفان اخلاق، برای گزاره ها و پیام ها و ارزش های اخلاقی، نسبیت زمانی یا افرادی یا مکانی قایل شده اند. در مقابل، دسته ای از آنان، گزاره های اخلاقیِ اصیل و اساسی را فرازمانی و فرامکانی و فراشخصی دانسته، قایل به اطلاقِ نُرم ها و ارزش ها و احکام اخلاقی شده اند. ویلیام کی. فرانکنا[William K. Frankena] در کتاب خود می نویسد:

 

«آیا قاعده ای مطلق وجود دارد؟ و سرانجام آیا قاعده مطلقی وجود دارد که بدون هیچ استثنایی پذیرفته شود. (قاعده یا اصلی درباره وظایف در مقام عمل به همان معنایی که راس W. D. Ross]( 1877 1940) مترجم آثار ارسطو و عالم اخلاق انگلیسی[ اراده کرده بود، چه مثبت و چه منفی؟) به گمان کانت چنین قاعده ای وجود دارد. امّا در نظریه ای که من ارائه کردم، دقیقاً مثل نظریه راس، چنین نیست.... در واقع من شک دارم که اصول یا قواعدی حقیقی درباره وظیفه در مقام عمل وجود داشته باشند که لازم باشد همواره بر اساس آن ها عمل شود و یا هیچگاه نقض نشوند، حتی زمانی که با سایر اصول تعارض کنند.» (1)

 

ب) یکی از آثار ارزشمند و علمی حضرت استاد علامه محمدتقی جعفری(رحمه الله) کتاب «اخلاق و مذهب»(2) است. ایشان در این اثر آورده اند:

 

«ایده های اخلاقی یکی از آن پدیده هاست که از آغاز تمدن های رسمی در تاریخ انسان ها نمودار گشته و وضع روانی افراد تقیّد به آن ایده ها را کاملاً نشان می دهد. این قضیه یک امر تجربه شده ای است که احتیاج زیادی به توضیح ندارد... ما می توانیم برای اثبات این که آن ایده ها کاشف از یک واقعیت ثابت روانی و اجتماعی می باشند و گذشت دوران ها تغییرات اساسی در آن ها وارد نمی آورد، روش اخلاقی بعضی از اقوام و ملل قدیمه را که به دست ما رسیده است، در نظر بگیریم» (3)

 

استاد علّامه جعفری (رحمه الله) در این کتاب، در چهار بخش عمده بحث کرده اند: 1 پیدایش و روش اخلاق در گذشته 2 نظام های اخلاق باستانی 3 بررسی اخلاق در زمان معاصر 4 عالی ترین مکتب اخلاقی.

 

مراد استاد از واژه «اخلاق» در سراسر مباحث و فصول کتاب مزبور، اخلاقِ ثابت و مطلق است. ایشان درصددند که اثبات کنند مطالعه و بررسی تاریخی در حالات و سلوک اقوام و ملل گذشته تا حال نشان می دهد که اصول اخلاقی همواره ثابت و پایدار و مطلق بوده، تزلزل و نسبیت عارض بر آن ها نشده است.

 

ایشان در رد و نقد نظریه امیل دورکیم Emile Durkheim]، فیلسوف شهیر فرانسوی،1858   1917[ که قایل به نسبیت ارزش های اخلاقی است می نویسند:

 

«انسان با نظر اولی که موجودی است به عنوان انسان، طالب کمال است... این اصل، ریشه اساسی و خام اخلاق است... اگر فرد همان ریشه اساسی را که عبارت بود از جستوجوی کمال در درون خود بدون احتیاج به عامل برونی به فعالیت وادار نموده و از بدی ها کنار رفته و نیکی ها را انجام بدهد، چنین فرد از پدیده اخلاق بهره مند است. به نظر ما انکار شایستگی این خصیصه برای انسان ها مساوی است با انکار خوب و بد. و یا به عبارت جامع تر، کسی که می خواهد چنین حالت را از انسان نفی کند یا باید بگوید انسان آن ریشه اساسی که جستوجوی کمال است را فاقد است و یا این که باید بگوید نیک و بد و تبهکاری و رادمردی، موهوماتی بیش نیستند. و از این جا روشن می شود که جستجوی قضایای اخلاقی در فرد، مانند این است که ما میوه سیب را از هسته سیب جستجو کنیم. چنان که این گمان هم که اخلاق یک پدیده ای است زاییده شده ارتباطات جمعی و

 

(صفحه 66)

 

 

هیچ گونه ریشه فردی ندارد، شبیه به این است که بگوییم: سیبی تولید شده است بدون این که هسته ای وجود داشته باشد. زیرا اگر خود فرد استعداد گیرندگی پدیده ای را نداشته باشد، کاری از اجتماع در به وجود آوردن آن پدیده ساخته نیست» (4)

 

علاّمه جعفری (رحمه الله) در عبارات فوق، ریشه اساسی اخلاقیات مطلق و پایدار را به درون انسان مستند ساخته، نسبیتِ مبتنی بر این دیدگاه که اخلاقیات و اصول اخلاقی برگرفته از روح جمعی و جامعه اند، را ابطال و انکار می کنند.

 

ج) استاد شهید مرتضی مطهری (رحمه الله) در کتاب «فلسفه اخلاق»، در نقد و بررسی دیدگاه و نظریه ایمانوئل کانت Immanuel Kant]،1724   1804، فیلسوف شهیر آلمانی[ که قایل به اطلاق احکام اخلاقی و گزاره هایی است که از عقل عملی یا وجدان صادر می شوند، معتقد است که احکام وجدان آن گونه که کانت معتقد است، مطلق نیست. ایشان به مثال راست گویی می پردازد و مبحث «دروغ مصلحت آمیز به ز راستِ مفسده انگیز» را که سعدی بیان نموده، به عنوان شاهد ذکر می نماید. «راستی» با این که حُسنِ وجدانی دارد، امّا در آن جا که موجب خونریزی و قتل بی گناه شود، به تعبیر حکیم شهید استاد مطهری (رحمه الله)، فلسفه راستی را از دست می دهد و قبیح می شود و «دروغ» در آن جا که موجب مصلحتی است، فلسفه خودش را از دست می دهد و فلسفه راستی را پیدا می کند و حَسَن می گردد.

 

شهید مطهری (رحمه الله) می فرماید: «اساساً خیلی عجیب است این حرف از جناب کانت و از هر کس که چنین حرفی زده باشد. چطور ممکن است انسان معتقد باشد به این مطلب که راست را باید گفت و لو این که راست فلسفه خودش را به کلی از دست بدهد... اگر کسی درباره راست و دروغ تجربه داشته باشد این حرف را نمی زند... یک آدمی که تجربه دارد یعنی در عمرش راستگو بوده است، یک راستگوی واقعی می فهمد که در مواردی راستی فلسفه خودش را از دست می دهد. در فقه اسلامی هم غیبت و دروغ هر کدام موارد استثنایی دارند و حق هم این است.» (5)

 

ایشان در کتاب «تعلیم و تربیت در اسلام» می فرماید: «... مطلق بودن اخلاق را با مطلق بودن فعل اخلاقی نباید اشتباه کرد... این که رفتار مطلق است یا نسبی، غیر از این است که اخلاق مطلق است یا نسبی... گاهی می خواهیم روی فعل حساب کنیم و گاهی روی خصلت... اخلاق به عنوان یک خصلت و خوی را می توان امر ثابتی شمرد، اما فعل اخلاقی را نه.... بنابراین مسأله فعل اخلاقی و خود اخلاق را باید از یکدیگر تفکیک کرد... مثلاً راستی از آن جهت که راستی است خوب است و باید راست گفت و دروغ از آن جهت که تحریف است بد است و نباید دروغ گفت، ولی آیا راست را در همه جا می توان گفت و دروغ در همه جا گفتنش حرام است؟ یک جاهایی قطعاً دروغ گفتن واجب است.... ما در بحث خودمان رسیدیم به این جا که فرق است میان «اخلاق» و «رفتار». اخلاق که عبارت است از یک سلسله خصلت ها و سجایا و ملکات اکتسابی... یک امر ثابت و مطلق و همگانی و همیشگی است ولی رفتار انسان که عبارت است از پیاده کردن همان روحیات در خارج، در شرایط مختلف، مختلف می شود و باید هم مختلف بشود.» (6)

 

د) استاد بزرگوار محمد تقی مصباح یزدی (دام عزه) در مبحث اطلاق و نسبیتِ احکام و گزاره های اخلاقی همچون ابن سینا (رحمه الله) (7) معتقد است که اساساً گزاره «راستگویی حَسَن است» یک گزاره برهانی نیست، بلکه جدلی است و از مشهورات است. قضیه برهانی و قابل استفاده در برهان این است که «راستگویی مفید به حالِ مجتمع، حَسَن است». ایشان و ابن سینا می گویند که در قضیه «الصدق حَسَنٌ» یک قید خفی که از قیود موضوع قضیه است، نادیده گرفته می شود و ما می پنداریم که آنچه مقتضای حکم عقل و برهانی است این است که «صدقِ مطلق» دارای حُسن است و حال آن که «صدق مفید» نیکوست، نه صدقِ مطلق، و لذا صدقِ مضر، نه تنها حُسنی ندارد، که قبیح است. به تعبیر دیگر، ابن سینا و استاد مصباح، صدق و کذب را به دو قسم مفید و مضر تقسیم می کنند و مفید را چه صدق باشد و چه کذب، حَسَن می شمارند و مضرّ را چه صدق باشد و چه کذب، قبیح می دانند.

 

استاد مصباح (دام عزه) در «دروس فلسفه اخلاق» خود آورده اند: «حُسن راست گفتن یک حکم مستقل از احکام نظری و تجربی نیست. حسن راست گفتن در رابطه با نتیجه آن است. راستی که منتهی به مصالح جامعه شود خوب است و راستی که منتهی به مفاسد اجتماعی شود بد است... پس می فهمیم راست از آن جهتی که موجب مصلحت است خوب است؛ یعنی در رابطه با غایت.... پس می بینیم این مثالی که این قدر کانت روی آن اصرار دارد، مستقل از نظریات و تجربیات نیست. یک چیزی نیست که به طور اطلاق و کلّیت همه عقول انسان ها درک کنند و

 

(صفحه 67)

 

 

فتوا دهند که هر انسانی در هر شرایطی باید راست بگوید، چنین چیزی نیست». (8)

 

در جای دیگر از کتاب مزبور آمده است: «موضوع حسن اخلاقی، راست گفتن مطلق نیست... حُسن، محمولی نیست که ذاتاً بر صدق بما انّه صدق حمل شود... هر جا مصلحت اجتماعی باشد خوب است ولو دروغ گفتن باشد و هر جا موجب مفسده اجتماعی شود؛ بد است ولو راست گفتن باشد و به عبارت دیگر، این محمول، ذاتاً مال این موضوع نیست، بلکه ذاتاً مال چیزی است که موجب مصلحت یا مفسده اجتماعی می شود و بالعرض به راست گفتن و دروغ گفتن نسبت داده می شود.... و به عبارت دیگر قضیه «الصدق حسن» از مشهورات است، از آراء محموده است و این قضایا به این شکل که مورد قبول عمومی هست، برهانی نیست، بلکه مظنون است... بلکه باید بگوییم: الصدق المفید، یک قید دارد.» (9)

 

لازمه رأی استاد مصباح، قول به نسبیت اخلاق نیست، بلکه تضییق و تقیید موضوعِ گزاره اخلاقی است. ایشان می نویسند:

 

«ما قبول نداریم که صدق مطلق خوب است، امّا نه به این معنا که اخلاق، نسبی است، یعنی این حکم «الصدق حسن» نسبی باشد، بلکه به این معناست که اصل موضوع حکم، مقیّد است. ما موضوع را عوضی گرفته ایم، خیال کرده ایم که موضوع، مطلق است، اگر دقت کنیم می بینیم که موضوع حقیقی «الصدق المفید للمجتمع» است.... و اشتباه از خلط بین ما بالذات و ما بالعرض ناشی شده... و اصلاً موضوع حقیقی همان حیثیت مفید بودن است، و این هیچ استثنا ندارد... به این صورت ما می توانیم مطلق بودن اخلاق را توجیه کنیم بر اساس نظریه مورد قبول.» (10)

 

ه) داوری

 

در نقد و داوری نسبت به آراء مطروحه در این مقاله به چند نکته ذیل اشاره می کنیم:

 

نکته اول: مفاد و مراد در مکتوبِ علاّمه فقید آیة اللّه محمدتقی جعفری (رحمه الله) این است که اساساً اخلاقیات ریشه در کمال طلبیِ ذاتی انسان دارد و این عنصر ذاتی، امری ثابت و پایدار و مطلق است و بنابراین، اطلاق در ذاتِ اخلاق افتاده است و اگر اطلاق را از گزاره های اخلاقی سلب کنیم، اصولاً اخلاقی نخواهیم داشت.

 

نکته دوم: شهید مطهری (رحمه الله) خصال و صفات اخلاقی را مطلق و فعل اخلاقی را نسبی دانسته اند. این سخن به گونه ای ضمنی نسبیت اخلاق را مورد تأیید قرار می دهد؛ چرا که صفات و مفاهیم ذهنیِ خصلت های اخلاقی، اموری ذهنی اند و آنچه که فعلیت و عینیت خارجی دارد، عمل و رفتار اخلاقی است، و اگر نسبیت را در حوزه فعل و رفتار اخلاقی تأیید کنیم، در حقیقت به نسبیت اخلاق ملتزم شده ایم.

 

نکته سوم: لازمه قول استاد مصباح (دام عزه) این است که صدق و کذب را به دو قسم مفید و مضر تقسیم کنیم و مفید را چه صدق باشد و چه کذب، حَسَن بشماریم. و لازمه این رأی این است که کذبِ مفید را در مورد خداوند متعال نیز جایز و روا بدانیم! ممکن است گفته شود که خداوند در مقام اثبات، نیازی به کذبِ مفید ندارد، گرچه ثبوتاً قول کاذب در مورد او رواست! این سخن به نظر ما نارواست.

 

نکته چهارم: حق این است همان طور که استاد علاّمه آیة اللّه محمدتقی جعفری (رحمه الله) قایل بوده اند که قضیه «الصدق حسن» به طور مطلق ثابت است. به عبارت دیگر احکام اخلاقی اولاً و بالذات چه به عنوان وصف و چه در مقام عمل، مطلق می باشند. دروغ گویی مطلقاً بد و قبیح است و راستگویی مطلقاً خوب و نیکوست. منتها گاهی دو حکم اخلاقیِ مطلق در مقامِ رفتار خارجی با هم تزاحم پیدا می کنند. مثلاً آدمی از سویی اراده می کند به حکم مطلق «الصدق حسن» عمل کند و از سوی دیگر چون راستگویی او موجب قتل نفس می شود، می خواهد حکم مطلقِ «القتل قبیحٌ» را موافقت نماید. در این جا عقل بین این دو مطلق، مقایسه می کند و اهم و مهم را تشخیص می دهد و مهم را فدای اهم می کند. حاکمِ در ترجیح اهم بر مهم، همان عقلی است که حاکم در دو قضیه مطلقِ مزبور است. به نظر ما بر این قول، این اشکال وارد نیست که ثبوتاً کذب بر باریتعالی جایز و روا شود؛ چرا که کذب مطلقاً قبیح است و صدور قبیح از واجب، عقلاً ممتنع است.

 

نکته پنجم: ممکن است کسی بگوید آیا تزاحم دو حکم مطلق اخلاقی برای خداوند اتفاق نمی افتد؟ اگر تزاحم دو مطلق اخلاقی برای خداوند هم اتفاق بیفتد، لازمه اش این است که خداوند نیز مهم را فدای اهم کند و این همان نسبیت عملی و رفتاری در اخلاقیات است؟! پاسخ این است که تزاحم از لوازم عالم محدود مادی و از احکام دایره ممکنات است و در صقع ربوبی و مقام واجبیت، تزاحم معنا ندارد و بنابراین برخورد و اصطکاک دو مطلقِ اخلاقی برای ذات واجب (جلّ و علی) سالبه بانتفاء موضوع است.

 

پی نوشت ها

 

1 ر. ک. به: ویلیام کی. فرانکنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، نشر طه، ص 125

 

2 الی 4 محمد تقی جعفری، اخلاق و مذهب، انتشارات تشیع، قم، 1354 ص 19 ص 65 66

 

5 ر. ک. به: شهید مرتضی مطهری (رحمه الله)، فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، 1376، قم، ص 85 و 86

 

6 ر. ک. به: شهید مرتضی مطهری (رحمه الله)، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، قم، 1368، ص 148 تا 160

 

7 ر. ک. به: برهان شفا، فصل 4، مقاله اولی، ص 66

 

8 الی 10 ر. ک. به: استاد مصباح یزدی، دروس فلسفه اخلاق، انتشارات اطلاعات، 1367، ص 92 / ص 187، 188 / ص 188

 

 

 

پایان مقاله

صفحه:
کتابخانه دیجیتال بنیاد شهید مطهری