/90

معرفت شناسی از دیدگاه فیلسوف شهید مطهری (ره)

 

مجله نور علم » مرداد تا اسفند 1372 - شماره 52 و 53 ،

ربانی گلپایگانی، علی؛

 

 

 

پیشگفتار

 

آثار علمی بر جای مانده از متفكر و استاد شهید آیت اللّه مطهری-رضوان الله تعالی علیه علیه-به دو دسته نوشتاری و گفتاری-و احیاناً نوشتاری-گفتاری- تقسیم میشوند،كه با انگیزههای خاص و در مناسبتها و شرایط مكانی- زمانی مختلف پدید آمدهاند؛زیرا آن بزرگوار عالمی متعهد،هوشیار،فداكار و

 

(صفحه 133)

 

درد آشنا بود كه خود را در پیشگاه خدا و در برابر دین و فرهنگ اسلامی مسئول میشناخت،و روشنگری،هدایت افكار،دفاع از حق و مبارزه با هر نوع اعوجاج و انحراف در زمینه عقاید و معارف اسلامی را بزرگترین رسالت خویش میدانست،و در ایفاء این رسالت در همه صحنههای علمی-دینی حضور مییافت و از هر وسیله مشروعی بهره میگرفت.

 

قلمرو روشنگری و هدایت او محدوده خاصی نمیشناخت،نوباوگان،نوجوان،جوانان،محصلان،آموزگاران،حوزویان،دانشگاهیان كارگران، بازاریان و مردان و زنان و...همگی مورد توجه او بوده و برای هر یك متناسب با سطح معلومات و توان فكریشان میگفت و مینوشت،در ایفاء این مسئولیت گاهی در مسجد و حسینیه حضور مییافت و بر فراز منبر مینشست، و گاهی در كلاس درس یا جلسه بحث علمی یا كنفرانس تحقیقی حاضر میشد و از تریبون سخنرانی بهره میجست،كتاب،مجله و روزنامه ابزار دیگری بودند كه آن عالم فرزانه در مسیر تبلیغ و هدایت آنها را به خدمت گرفته بود.

 

آری مطهری صاحب نظر بلند پایهای بود كه در رشتههای مختلف معقول و منقول گذشته بر شرح و تبیین آراء صاحب نظران بزرگ آن رشتهها خود آراء و اندیشههای ابتكاری آموزنده و سازنده بسیار دارد ولی به دلائلی كه اشاره شد این اندیشهها در آثار گوناگون وی پراكنده است و در نتیجه دست یابی به آنها جز برای افراد خاصی میسور نیست و این امر خود مایه محروم ماندن معرفت دوستان مشتاق از این مواهب بزرگ علمی شده است از این روی تحقیق و كاوش موضوعی در آثار برجای مانده از آن گرانمایه یك اقدام ضروری و فوقالعاده مفید خواهد بود.

 

این جانب به تناسب رشته علمی خود سالها است كه با آثار و اندیشههای مرحوم مطهری-به ویژه اندیشههای فلسفی و كلامی او-مأنوس بوده و در بحثهای خود از آنها بهره فراوانی گرفتهام،و پیوسته در این فكر

 

(صفحه 134)

 

بودهام كه در فرصت مناسب به تحقیق و بحث موضوعی پیرامون اندیشههای فلسفی-كلامی آن اندیشمند بزرگ مبادرت ورزم،و تاكنون به مناسبت سالگردهای شهادت آن عزیز مقالاتی در این راستا نگاشتهام،و اكنون بر آنم تا با عنایت الهی بحثهای مربوط به معرفت شناسی را مورد بررسی قرار داده، و آراء و نظرات استاد شهید را پیرامون موضوع مزبور در یك مجموعه منسجم و هماهنگ به دانش پژوهان-به ویژه شیفتگان اندیشههای استاد-عرضه نمایم.و انشاء الله در فرصت دیگر به تحقیق پیرامون موضوعات دیگر فلسفی -كلامی خواهم پرداخت.

 

روش تحقیق ما بدین گونه است كه در هر مقاله یك یا چند مسأله معرفت شناسی مطرح گردیده،سپس آراء و نظرات فیلسوف شهید پیرامون آنها نقل میشود،و اگر احیاناً مواردی-به نظر نگارنده-نیاز به توضیح داشته و یا جای تأمل و مناقشه باشد در بخش پایانی مقاله تحت عنوان توضیحات بیان خواهد شد.

 

باشد كه این اقدام به عنوان گامی در جهت خدمت به فرهنگ علمی -دینی جامعه و احیاء اندیشههای عالم و متفكری كه عمر خویش را با تمام توان با اخلاص قابل ستایش در مسیر احیاء حق سپری نمود،بشمار آید، بدیهی است پیشنهادات و انتقادات آموزنده خوانندگان دانشمند در حسن انجام این هدف كارساز و مایه امتنان و سپاس نگارنده خواهد بود.و ما توفیقی الا باللّه،علیه توكلت و الیه انیب.

 

 

(صفحه 135)

 

اهمیّت بحثهای معرفت شناسی

 

مسائل مربوط به علم،چه در فلسفه قدیم و چه در فلسفه و علوم جدید،بسیار حائز اهمیت است،و بالخصوص فلاسفه و محققین اروپایی در چهار قرن اخیر بیشتر همّت خویش را صرف تحقیق در این مسائل كردهاند به طوری كه میتوان گفت سه مسأله:

 

1-ارزش معلومات 2-راه حصول علم 3-تعیین حدود علم،محور مسائل فلسفی اروپا به شمار میرود.و با توجه به این كه مسائل مربوط به علم در فلسفه اسلامی نیز از بغرنجترین و پیچیدهترین مسائل است،لزوم امعان نظر در این مسائل روشن میشود.

 

اختلاف نظر در مسأله اول است كه فلاسفه را از سوفسطائیان و جزمیون را از شكاكان جدا كرده است،و اختلاف نظر در مسأله دوّم است كه دانشمندان اروپا را به دو دسته مهمّ عقلیون و حسین منقسم،و مشاجره عظیمی بین دو دسته بر پا كرده است،و اختلاف نظر در مسأله سوم است كه عقاید و نظریات دانشمندان را درباره فلسفه تعّقلی كه بارزترین مصداقش فلسفه اولی است،و قدما آن را علم كلّی و فلسفه حقیقی میخواندند،مختلف كرده است،به طوری كه گروهی تحقیق در این فنّ و قضاوت درباره مسائل مربوط به آن را نفیا و اثباتا از حدود توانایی ذهن بشر خارج دانستهاند،و گروهی برعكس این فن را یقینیترین و بینیازترین فنون دانستهاند.1

 

معرفت شناسی در فلسفه اسلامی

 

مباحث مربوط به ادراك و معرفت در كتب فلاسفه ما در موارد متعدد و به طور متفرق

 

 

 

(صفحه 136)

 

 

 

 

 

ذكر شده است:

 

1-باب مقولات:

 

قسمت ناچیزی از آن در باب مقولات مطرح گردیده است،در آنجا به مناسبت بحث درباره مقوله«كیف»و تقسیم آن به كیف جسمانی و نفسانی از علم به عنوان یكی از مصادیق كیف نفسا نی بحث میشود.

 

 

 

2-باب كلی و جزئی:

 

بخش دیگری از مباحث علم و ادراك بحثهایی است كه در باب كلی و جزئی مطرح میشود،به مناسبت اینكه كلیت و جزئیت بستگی به عالم ذهن دارد،لذا مقداری از مباحث علم و ادراك هم در آنجا مطرح میشود.

 

 

 

3-اعتبارات ماهیت:

 

یكی از مسائل مربوط به علم و ادراك كه مسأله خیلی مهمّی هم هست،مسألهای است كه به نام اعتبارات ماهیت داریم كه مربوط میشود به اعتبارات ذهن و معرفت انحاء ماهیت،از قبیل ماهیت لابشرط،به شرط شیء،و به شرط لا.

 

4-مبحث معقولات ثانیه:

 

بحث معقولات ثانیه مربوط به ذهن است،در آن جا معقولات تقسیم میشوند به معقولات اولی و معقولات ثانیه،و باز معقولات ثانیه به دو گونهاند:معقولات ثانیه منطقی،و معقولات ثانیه فلسفی،و همه این مسائل مربوط به علم و ادراك و معرفت است.

 

5-مباحث نفس:

 

در مباحث نفس درباره قوا و فعالیتهای نفس بحث میشود،بدین جهت بحث مربوط به علم و ادراك به میان میآید،و مسائل مربوط به ادراك،مراتب و انواع ادراكات مورد بحث واقع میشود.

 

بوعلی مفصّلترین بحث را درباره علم در مباحث نفس مطرح كرده است،

 

(صفحه 137)

 

در«شفا»در مباحث نفس،و در«اشارات»در نمط سوم-كه خیلی خوب درباره نفس بحث نموده-مباحث مربوط به علم و ادراك را به تفصیل آورده است.

 

 

 

6-مبحث عقل و عاقل و معقول:

 

قسمت دیگری از مباحث علم بعدها تحت عنوان«عقل و معقول»مطرح شده است،و در كتبی مثل«اسفار»جایی كه بحث علم و ادراك بیشتر از جاهای دیگر آمده،مباحث عقل و معقول است.صدرالمتألهین،مسائل مربوط به ادراكات،حسّ و خیال،وهم و عقل،مراتب عقل،كیفیت حصول مفاهیم در ذهن و امثال اینها را در موقف دهم اسفار آورده است،و ما هم در پاورقیهای اصول فلسفه بیشتر مسائل مربوط به معرفت را از اهمان مسائل باب عقل و معقول استفاده كردهایم.

 

7-مبحث وجود ذهنی:

 

بحث وجود ذهنی كه در فلسفه اسلامی به طور جداگانه مطرح گردیده،در واقع بحث شناخت است،یعنی بحث ارزش علم است،-همان مسألهای كه در دنیای اروپا از اهمیّت بسیار برخوردار است-بحث درباره ماهیّت علم و ادراك است و این كه حقیقت علم چیست؟و چه رابطهای میان عالم و معلوم برقرار است كه ملاك كشف و آگاهی است؟2

 

مفهوم و واقعیت علم

 

انسان در خود حالتی مییابد كه نام آن حالت را علم یا ادراك یا دانایی یا آگاهی و امثال اینها میگذارد،نقطه مقابل علم و ادراك،جهل و ناآگاهی است،ما وقتی كه شخصی را كه تاكنون ندیده بودید میبینیم،یا شهری را كه تاكنون نرفته بودیم مشاهده میكنیم،احساس میكنیم كه اكنون در خود و همراه خود چیزی داریم كه قبلا نداشتیم و آن عبارت است از تصویری از آن شخص و تصویر یا تصورهایی از آن شهر.حالت اول ما را كه این تصویرات را نداشتیم و منفی بود،جهل مینامند،و

 

(صفحه 138)

 

حالت دوم ما كه اثباتی است و تصویراتی از آنها داریم،و این تصویرات ما را با آن اشیاء كه واقعیات خارجی میباشند مربوط میكنند،علم یا ادراك نامیده میشوند.

 

پس علم(الف)صورتی از معلوم است در ذهن،از این رو در تعریف علم و ادراك گفتهاند:العلم هو الصورة الحاصلة من الشییء عند العقل»یعنی ادراك عبارت است از صورتی كه از یك شییء در ذهن پدید میآید.3

 

بنابراین باید گفت«خود شناخت یك تعریف بدیهی و مشتركی برای همه افراد و مكاتب دارد كه همه نظریات بر آن اساس است.شناخت،معنایش آگاهی پیدا كردن و آگاه شدن به مورد شناخت است»4و از طرفی هر كس بالبداهه و حضورا به وجود یك سلسله امور ذهنی كه آنها را علوم و ادراكات مینامند اذعان دارد،وجود این امور بر انسان از وجود عالم خارج روشنتر است؛زیرا اگر فرضاً كسی پیدا شود(مانند ایدهآلیستها)كه در وجود جهان خارج تردید كند و ادراكات خود را یك سره باطل،یعنی غیر مطابق با واقع بداند،در وجود خود این ادراكات نمیتواند تردید كند(ب)،پس وجود یك سلسله امور ذهنی كه هر انسانی حضورا به آنها آگاه است بدیهی است و احتیاجی به دلیل علمی یا فلسفی ندارد.5

 

 

 

تقسیم علم به حضوری و حصولی

 

نخستین تقسیم علم و آگاهی،تقسیم آن به حضور و حصولی است،این دو نوع آگاهی تفاوتهایی دارند كه عبارتند از:

 

الف:در علم حصولی واقعیت علم غیر از واقعیت معلوم است،مثل علم ما به زمین و آسمان و درخت و انسانهای دیگر،در این جا واقعیت علم،تصویری است كه در ذهن ما موجود است،و واقعیت معلوم ذاتی است كه مستقل از وجود ما در خارج موجود است.

 

ولی در علم حضوری واقعیت علم عین واقعیت معلوم است،و شیء ادراك كننده،بدون وساطت تصویر ذهنی،شخصیت واقعی معلوم را مییابد،مثل آن وقتی

 

(صفحه 139)

 

كه اراده میكنیم و تصمیم میگیریم،با آن وقتی كه لذّت یا اندوهی به ما دست میدهد.واقعیت تصمیم و اراده،و لذّت و اندوه بر ما هویداست،و ما در آن حال بدون وساطت تصویر ذهنی آن حالات مخصوص را مییابیم.

 

ب:در علم حضوری قوه مخصوص و آلت مخصوصی دخالت نمیكند،بلكه عالم با ذات و واقعیت خود،واقعیت علوم را مییابد،اما در علم حصولی یك قوه مخصوصی از قوای مختلف نفسانی كه كارش صورت گیری و تصویرسازی است دخالت میكند و صورتی تهیه مینماید،و نفس به وساطت آن قوه عالم میشود.

 

بنابراین علم حضوری مربوط به یك دستگاه مخصوص از دستگاههای مختلف نفسانی نیست،ولی علم حصولی مربوط به یك دستگاه مخصوص است كه به عنوان دستگاه ذهن یا دستگاه ادراكی خوانده میشود.6

 

ج:شك و یقین،و تصور و تصدیق،و خطا و صواب،و حافظه،و توجه و تذكر و تعقل و استدلال و تفهیم و تفهم،فلسفه و علوم،همگی مربوط به علمهای حصولی،و به عبارت دیگر مربوط به عالم مخصوص ذهن است كه عالم صور اشیاء است،و در مورد علم حضوری هیچ یك از معانی بالا معنا ندارد.7

 

اقسام علم حضوری انسان

 

انسان دارای اقسام مختلفی از علم حضوری است كه عبارتند از:

 

الف:علم حضوری نفس انسان به خود؛

 

ب:علم حضوری نفس به افعال و آثار نفسانی،مانند اراده،تصمیم،محبّت، نفرت و صورتهای ادراكی اشیاء دیگر؛

 

ج:علم حضوری نفس به قوا و ابزارهایی كه به وسیله آنها كارها را انجام میدهد؛

 

د:علم نفس به یك سلسله خواصّ مادّی،از واقعیتهای مادّی خارج،كه از راه حواس و اتصال با قوای حسّاسه،با نفس اتصال پیدا میكنند،از قبیل اثر مادّی

 

(صفحه 140)

 

كه هنگام دیدن در شبكیّه پیدا میشود،و اعصاب چشم با خواص مخصوص خود تحت شرایط معین تأثیری،در آن اثر میكنند و آن را به شكل و صورت مخصوصی درمیآورند.

 

این قسمت از یك لحاظ مهمترین اقسام علمهای حضوری است؛زیرا بیشتر صورتهای ذهنی كه تهیه و بایگانی میشود از همین راه است،و از همین راه است كه نفس نسبت به عالم خارج اطلاعات كسب میكند.»8

 

 

 

یادآوری دو مطلب

 

1-بسیاری از دانشمندان در حقیقت علم حضوری تعمق كافی نكردهاند و پنداشتهاند كه همواره علم هر كسی به خود و حالات نفسانی خود حضوری است، این دانشمندان بین صور ذهنیه و تصورات مربوط به نفس و امور نفسانی كه از نوع علم حصولی هستن،و بین علم حضوری نفس به خود و به حالات نفسانی خود كه صور ذهنیه دخالت ندارند و از نوع علم حضوری است فرق نگذاشتهاند.

 

علم هر كسی به خود و به حالات نفسانی خود دو گونه است:

 

یكی همان یافتن ابتدایی كه هر كس از اول تكوّن و حدوث،خودش از خودش پوشیده نیست،و همچنین حالات نفسانی خودش از خودش پوشیده نیست،و او همه اینها را بدون وساطت تصویر ذهنی مییابد.

 

و دیگر تصوراتی كه به تدریج به رایش پیدا میشود،زیرا قوّهء مدر كه همان طوری كه از اشیاء خارجی صورت گیری و تصویرسازی میكند،پس از مدتی كه از راه حواس و تهیه و جمعآوری صور اشیاء خارجی قوی شد.به سوی عالم درونی منعطف شده و از نفس و حالات نفسانی نیز صورتهایی تهیه میكند و همه آنها را با علم حصولی معلوم میسازد.

 

بنابراین نباید میان تصور«من»و تصور لذّت و اندوه و اراده كه علم حصولی هستند،و خود«من»و خود لذّت و اندوه و اراده كه علم و معلوم حضوری هستند اشتباه كرد.9

 

2-در مشاهده آثار و افعال(قسم دوم علم حضوری)و همچنین مشاهده قوا و ابزار نفسانی(قسم سوم علم حضوری)از آن جهت كه این پدیدهها از ملحقات

 

 

 

(صفحه 141)

 

 

 

 

 

و مراتب وجود«من»هستند و به حسب واقعیت و وجود با واقعیت و وجود«من» پیوسته میباشند،به طوری كه وجودشان عین اضافه و نسبت است،و فرض انقطاع نسبت،عین فرض نابودی آنها است،هیچگاه متصور نیست كه ذهن این دو قسم را جدا از شهود خود«من»شهود كند،مثلاً آنجا كه ذهن دیدن خود را شهود میكند، چون دیدن خود را شهود میكند(دیدن+من)نه دیدن مطلق را،پس شهود دیدن خود، همواره ملازم است با شهود خود.

 

از اینجا نادرستی استدلال«دكارت»بر اثبات وجود نفس از راه وجود اندیشه و فكر،چنان كه گفته استمیاندیشم پس هستم»روشن میگردد؛زیرا انسان در مرحله قبل از آنكه وجود اندیشه را در خود بیابد،وجود خود را مییابد،و جمله دكارتمیاندیشم»ناظر به اندیشه مطلق نیست،بلكه اندیشه مقیّد به«من»است، پس او قبل از آنكه اندیشه خود را بیابد،خود را یافته است.10

 

ملاك علم حصولی و حضوری

 

دانستیم كه علم حصولی عبارت است از صورت برداری ذهن از اشیاء و واقعیتهای عینی،چه واقعیتهای بیرونی(خارجی)چه واقعیتهای درونی(نفسانی)،و این كار را قوّهء خاصّی و دستگاه ادراكی ویژهای انجام میدهد تمام تصورات ذهنی كه در حافظه مجتمع و متمركز است،و اعمال متعدد و مختلف ذهن بر روی آنها واقع میشود،به وسیله این قوّه تهیه شده است.

 

این قوّه به خودی خود نمیتواند تصوری تولید كند،تنها كاری كه میتواند انجام دهد این است كه اگر با واقعیتی از واقعیتها اتصال وجودی پیدا كند، صورتی از آن واقعیت میسازد و به حافظه میسپارد،پس شرط اصلی پیدایش تصورات اشیاء و واقعیتها برای ذهن،ارتباط و اتصال وجودی آن واقعیتها با واقعیت قوّهء مدر كه است،و البتّه قوّهء مدركه كه كارش صورت گیری و عكسبرداری است،از خود وجود مستقل و جدا ندارد،بلكه شعبهای است از قوای نفسانی،و

 

(صفحه 142)

 

ارتباط و اتصال وجودی وی با واقعیتی از واقعیتها هنگامی است كه خود نفس با آن واقعیت اتصال وجودی پیدا كند.

 

پس میتوان گفت كه شرط اصلی پیدایش تصورات اشیاء و واقعیتها برای ذهن،اتصال وجودی یك واقعیتی با واقعیت نفس است،و چنانكه بعداً گفته خواهد شد،اتصال وجودی یك واقعیتی با واقعیت نفس موجب میشود كه نفس آن واقعیت را با علم حضوری بیابد.

 

بنابراین فعالیت ذهن یا قوه مدر كه از این جا آغاز میشود،یعنی همین كه نفس به عین واقعیتی نائل شد،و آن واقعیت را با علم حضوری یافت،قوّهء مدر كه(قوّهء خیال)صورتی از آن میسازد و در حافظه بایگانی میكند،و به اصطلاح آن را با علم حصولی پیش خود معلوم میسازد.

 

مطابق این نظریه،منشاء و مأخذ تمام علمهای حصولی،یعنی تمام اطلاعات معمولی و ذهنی ما نسبت به دنیای خارجی و دنیای داخلی(نفسانی)،علمهای حضوری است،و ملاك و مناط علمهای حضوری اتحاد و اتصال وجودی واقعیت شییء ادراك كننده و واقعیت شییء ادراك شده است.11

 

یادآوری یك نكته

 

در این جا یادآوری این نكته لازم است كه نفس در ابتدا تكون و حدوث هیچ چیزی را با علم حصولی نمیداند،و از هیچچیزی تصوری در ذهن خود ندارد، حتی از خودش و از حالات نفسانی خودش،بلكه اساساً در ابتدا فاقد ذهن است؛ زیرا عالم ذهن جز عالم صور اشیاء پیش نفس چیزی نیست،و چون در ابتدا صورتی از هیچ چیزی پیش خود ندارد،پس ذهن ندارد.

 

 

 

پس انسان در ابتدا فاقد ذهن است،بعد به تدریج صور ذهنیّه به رایش تهیه میشود و تصوراتی از اشیا و تصوری از خود،و تصوراتی از حالات نفسانی خود به رایش حاصل میگردد و تشكیل ذهن میدهد،ولی در عین حال،با اینكه نفس در ابتدا هیچچیز را با علم حصولی نمیداند،و فاقد ذهن است،از همان ابتدا تكوّن و حدوث،خود را و آنچه از قوای نفسانی واجد است،به طور علم حضوری مییابد؛ زیرا ملاك علم حصولی فعالیت و صورت گیری قوّهء خیال است،ولی ملاك علم

 

(صفحه 143)

 

حضوری-چنانكه بیان گردید-اتحاد و اتصال وجودی ادراك كننده با ادراك شده است،و این ملاك در مورد نفس و قوای آن از آغاز تحقق دارد.

 

نحوه ارتباط عالم و معلوم در علم حضوری

 

سابقاً معنای علم حضوری و فرق آن با علم حصولی را بیان كردیم،و نیز گفتیم كه مبنا مأخذ تمام علمهای عادی و تصورهای معمولی كه از آنها به علم حصولی تعبیر میشود علمهای حضوری است،و نیز یادآور شدیم كه ملاك علمی حضوری ارتباط و اتصال وجودی واقعیت شییء ادراك شده با واقعیت شییء ادراك كننده است،حالا باید بدانیم كه این ارتباط و اتصال به چه نحو است،و چه نوع نسبت و رابطهای بین عالم و معلوم باید باشد تا منشاء علم حضوری شهودی گردد.

 

در این جا چند نظریه است:

 

الف:مادیگرایان معمولاً در تفسیر علم حضوری میگویند:تمام حالات نفسانی و از آن جمله تصورات و افكار،خاصیّت مستقیم تشكیلات اعصاب و مغز بوده و مادی و مكانی میباشند و میتوانند با یك