/90

مطهری و شریعتی: اشتراک یا افتراق/ مناسبات فکری شریعتی و مطهری

 

منابع مقاله: مجله خردنامه همشهری » خرداد 1385 - شماره 3 ،

 

اسفندیاری، محمد؛

 

 

تفاسیر متداول و متعارف از آرای شهید مطهری و دکتر شریعتی اغلب به گونه ی بوه است که بیشتر بر جنبه تضاد و تفارق میان ایشان صحه می گذارد تا بر همفکری و همسویی، اما در این بین به نظر می رسد در ضمن وجود نقاط اختلاف،یکسری اشتراک نظر حداقل در غایات و اهداف مترتب بر افکار این دو بزرگوار مستقر است که کمتر بدان ها پرداخته شده است.مقاله ای که پیش رو دارید،در پی آن است که این وجوه را هرچند اشاره وار بازگو کند.

 

از اختلافات استاد مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی فراوان سخن گفته شده است،اما تاکنون هرگز از اشتراکات فکری و مناسبات آن ها سخن نرفته و در این باره سکوت جاهلانه ای شده است.از این عجیب تر،ادعای نیمه درست کسانی است که مطهری را نماینده«اسلام سنتی»و شریعتی را نماینده«اسلام روشنفکرانه»معرفی می کنند. در این که شریعتی در قطب اسلام روشنفکرانه است تردیدی نیست،اما تردیدی هم نیست که مطهری نماینده اسلام سنتی نیست و حتی ناقد آن است.

 

مطهری و شریعتی هر دو یک راه را می پیمودند و یک هدف داشتند،اما در چگونگی پیمودن این راه و رسیدن به هدف،اختلافاتی داشتند.در این جا مناسب است به چندی اشتراکات و مناسبات مطهری و شریعتی اشاره شود:

 

1_خرافه زدایی از اسلام و نقد درک عوامانه از آن و مبارزه با عوامزدگی

 

2_معرفی اسلام به صورت مکتبی توانا و ماورای توانایی ها وارزش های دیگر مکتب ها.

 

3_انتقاد از جمود و قشری گری(تحجر/مارقی گری /خارجی گری/ارتجاع/بسته ذهنی/تنگ نظری/

 

دگماتیسم)

 

4_زمان شناسی و شناخت عصر جدید و عنایت به مقتضیات زمان و معرفی اسلام با عنایت به آن.

 

5_تبیین نسبت اسلام با مکتب ها و نظریات جدید.

 

6_معرفی اسلام به صورت دینی و اجتماعی و سیاسی نه تنها شخصی و فردی که فقط ناظر به رابطه هر فرد با خداوند است.

 

7_ نشان دادن توان ظلم ستیزی و مبارزاتی و انقلابی اسلام.

 

8_نقد روحانیت سنتی.

 

9_عنایت به موضوعان نوپیدایی چون فلسفه تاریخ و فلسفه اخلاق.

 

10_عنایت به موضوع حقوق زن در اسلام.

 

11_درک خطر مارکسیسم و نقد علمی آن.

 

12_معرفی اسلام به صورت دینی متین و منطقی: خردپذیر،علم باور،مدنی و انسانی.

 

اگر این فهرست ادامه داده و شرح شود،مفصل می شود و«تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجملمی توان گفت که وجه مشترک مطهری و شریعتی این بود که هر دو «مسلمان روشنفکر»یا«روشنفکر دینی»بودند،یعنی در قطب مقابل«روشنفکران غیردینی»و«غیر روشنفکران دینی»(دینداران سنتی).توجه داشته باشیم که دین روشنفکرانه یا روشنفکری دینی،حد وسط بی دینی و دین متحجرانه(سنتی)است.دینداران روشنفکر یا روشنفکران دینی در قطب مقابل بی دینان و دینداران متحجر(سنتی) هستند.اختلافاتی که مطهری و شریعتی داشتند،در حوزه «دین روشنفکرانه»است و در این راه و برای تحقق این هدف و از همین جا اختلافات اساسی آن ها با«بی دینی روشنفکرانه» و «دین سنتی»دانسته می شود.بنابراین با همه اختلافاتی که مطهری و شریعتی داشتند،در یک اصل کلی و مهم اشتراک داشتند که آن«دین روشنفکرانه» یا«روشنفکری دینی»بود.اختلاف اساسی این دو نه با یکدیگر،بلکه با کسانی بود که درک سنتی از دین داشتند و یا بی دین روشنفکر بودند.اما عجیب است که همواره از اختلافات مطهری و شریعتی به ویژه از اختلاف مطهری با شریعتی سخن می رود،اما از اختلاف مطهری با عالمان سنتی سخن نمی رود.(1)حال آن که اختلاف مطهری با عالمان سنتی بیش از اختلاف او با شریعتی است.اساسا دیدگاه مطهری و عالمان سنتی به اسلام متفاوت بود. مطهری از موضوعاتی سخن می گفت که اساسا برای آنان«مطرح»نبود و دردها و دغدغه هایی داشت که آنان نداشتند.

 

کوتاه سخن این که مطهری و شریعتی در دو قطب نبودند،بلکه در یک قطب بودند که دین روشنفکرانه است. نقطه مقابل این قطب در حوزه دینی،غیرروشنفکران دین (دینداران سنتی)است و در حوزه روشنفکری،روشنفکران غیردینی است.فتامل.

 

ممکن است پنداشته شود که من می خواهم بگویم مطهری و شریعتی با یکدیگر اختلاف نداشتند.هرگز!این دو متفکر با یکدیگر اختلاف داشتند،اما در دو قطب نبودند، اختلافات این دوناشی از این نبود که در دو قطب بودند، بلکه ناشی از این بود که هر دو«متفکر»بودند،به معنی واقعی کلمه.

 

راست این که هرگز دو متفکر همفکر یافت نمی شوند و اصولا ترکیب«متفکران همفکر»متناقض و مانند کوسه ریش پهن است.اگر دو متفکر یافت شوند که ادعا کنند همفکرند،یا شوخی می کنند و یا این که یکی از آن ها با مغز دیگری فکر می کند و در واقع از آن دیگری تقلید می کند.دو متفکر واقعا دو فکر دارند و ده ها متفکر نیز بدون مبالغه،ده ها فکر.درست گفته اند که:لکل راس رای.شمس تبریزی می گوید:

 

آورده اند که دو دوست مدت ها باهم بودند،روزی به خدمت شیخی رسیدند،شیخ گفت:چند سال است که شما هر دو هم صحبتید؟ گفتند:چندین سال.گفت،هیچ میان شما در این مدت منازعتی بود؟گفتند:نی،الا موافقت. گفت:بدانید که شما به نفاق زیستید.(2)

 

این سخن،یادآور حدیثی کوتاه و عمیق از امیر المونین است:

 

کثره الوفاق نفاق.(3)یعنی موافقت بسیار نشانه نفاق است.

 

آری اگر دو نفر خاصه دو متفکر،مدعی شوند که همفکرند،یا یکی از آن ها دو چهره است و یا هر دو مداهنه می کنند.

 

سید بن طاووس در کتاب کشف المحجه می گوید:قطب راوندی رساله ای تالیف کرده است درباره اختلافات شیخ مفید و سید مرتضی، و در آن 95 اختلاف میان این دو را و آن هم فقط در اصول اعتقادات برشمرده است.فراتر از این،وی در پایان این رساله می گوید:اگر همه مسائلی را که در آن اختلاف کرده اند استقصا کنم،کتابی مفصل می شودد.(4)

 

جالب توجه است که این دو دانشور شیعه که ما میانشان هیچ اختلافی احساس نمی کنیم،حد اقل در 95 مسئله آن هم فقط در اصول عقاید با یکدیگر اختلاف داشتند.اما من گمان نمی کنم که مطهری و شریعتی در همه مسائل از اصول و فروع دین تا مسائل غیردینی،با یکدیگر این اندازه اختلاف داشته باشند.شاهد این که استاد مطهری،در اعلامیه ای رسمی که درباره شریعتی منتشر کرد،نوشت:

 

او در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد وعدل و امامت،گرایش غیراسلامی نداشته است.(5)

 

از شیخ مفید و سید مرتضی که بگذریم و البته نمی توان گذشت،به ابوذر و سلمان می رسیم که امام سجاد-ع -فرمود:

 

و اللّه لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله(6)یعنی به خدا سوگند که اگر ابوذر می فهمید که در قلب سلمان چیست، او را می کشت.

 

از این حدیث دانسته می شود که میان ابوذر و سلمان بسیار اختلاف بود.نیز این اختلافات چندان اساسی بود که اگر ابوذر می دانست،وجود زنده سلمان را تحمل نمی کرد. باوجوداین،ما ابوذر و سلمان را دو مسلمان و دو شیعه و دو نفر از اصحاب خاص پیامبر می دانیم و از هم جدا نمی کنیم.

 

باری،با وجود آن همه اختلافات میان شیخ مفید و سید مرتضی،قطب بندی میان آن ها درست نیست.از آن رو که هر دو یک هدف را تعقیب می کردند و یک مسیر را می پیمودند.همچنین با وجود آن همه اختلاف میان ابوذر و سلمان،قطب بندی میان ایشان صحیح نیست،زیرا این دو نیز آهنگ آن داشتند که در پی پیامبر روند.

 

باوجوداین،در جامعه ما همواره از اختلافات مطهری و شریعتی سخن می رود و قطب بندی کاذب مطهری و شریعتی سخن می رود و اختلافات این دو متفکر،بزرگ نشان داده و تشدید می شود و بیهوده به شمار اختلافات آن ها افزوده می گردد.چنین می نماید که اینک به یک فارابی نیاز است تا همان گونه که او با نگارش کتاب الجمع بین رایی الحکمیین به جمع افکار افلاطون و ارسطو پرداخت،این فارابی هم به اشتراکات و مناسبات فکری مطهری و شریعتی بپردازد و هماهنگی این دو را نشان دهد.

 

شکی نیست که ارسطو و افلاطون با یکدیگر اختلاف داشتند،اما این دو پیشتر و بیشتر،با سوفساطایی ها اختلاف داشتند،با پروتاگوراس و گورگیاس.اختلاف ارسطو و

 

(صفحه 21)

 

افلاطون با سوفسطایی ها،اختلاف در مبنا بود،ولی اختلافشان با یکدیگر،اختلاف در بنا.پس یکسونگری است که اختلاف ارسطو و افلاطون با یکدیگر دیده شود، اختلاف ریشه دار آن ها با سوفسطایی ها نادیده گرفته شود.مگر این که اساسا سوفسطایی ها را از دایره خارج کنیم و داخل مرز دانش نیاوریم.

 

همین نکته درباره اختلافات مطهری و شریعتی نیز صدق می کند.این دو با یکدیگر اختلاف داشتند،ولی پیش و بیش از این اختلاف،با دینداری و دینداران و دینداران سنتی تعارض داشتند؛ با کسانی که در سده های پیش متوقف مانده اند و از«قدمای معاصر» هستند و از سردخانه تاریخ می آیند.

 

بنابراین پیش و بیش از هر سخنی درباره اختلاف مطهری و شریعتی باید از اختلاف این دو با سنت گرایان سخن رود. مگر این که این جماعت را از دایره بحث خارج کنیم و قابل بررسی ندانیم،اما کسانی که از اختلاف مطهری و شریعتی سخن می گویند نه تنها چنین رایی ندارند،بلکه می کوشند مطهری را سنت گرا بنمایانند و اختلافش را با شریعتی، اختلاف میان سنت گرایی ونوگرایی.

 

همان گونه که مطهری و شریعتی با یکدیگر اختلاف دارند،بازرگان و شریعتی و نیز سروش و شریعتی با یکدیگر اختلاف دارند و شاید اختلاف بازرگان و سروش با شریعتی،بیش از اختلاف مطهری با شریعتی باشد، اما متاسفانه اختلاف مطهری و شریعتی چنان بزرگ نشان داده می شود که گویا این دو در دو قطب مقابل هم هستند و با یکدیگر تضاد آشتی ناپذیر دارند.در مقابل، اختلاف بازرگان و شریعتی و نیز سروش و شریعتی همواره به صورتی معقول و منطقی مطرح شده و این ها در مقابل یکدیگر قرار داده نشده اند.

 

این را نیز بگوییم که عده ای از مطهری،حجابی برای شریعتی ساخته اند و عده ای از شریعتی،حجابی برای مطهری.برخی با دیدن مطهری،از دیدن شریعتی محروم مانده اند و برخی با دیدن شریعتی،از دیدن مطهری.این تنگ نظران ظرف وجودی شان چنان کوچک است که فقط گنجایش یک نفر را دارد:مطهری یا شریعتی.سینه اینان برکه است نه دریا.همین که مطهری یا شریعتی درآن قدم بگذارد،آن برکه لبریز می شود و گنجایش دیگری را ندارد.فروتر از اینان، کسانی هستند که مطهری را بهانه مبارزه با شریعتی قرار داده اند و شریعتی را بهانه مبارزه با مطهری.این بهانه جویان،مطهری را نمی خواهند، بلکه«مبارزه با شریعتی»را می خواهند و شریعتی را نمی خواهند،بلکه «مبارزه با مطهری»را می خواهند.

 

در پایان این را هم بگوییم که نه تنها مطهری و شریعتی با یکدیگر مناسبات فکری داشتند، بلکه شریعتی بر مطهری نیز تأثیر گذاشت و با این تاثیرگذاری، او را به خود نزدیک تر کرد.

 

چنان که می دانیم مطهری نخست متکلم و فلسفه پرداز بود و اغلب دغدغه هایش از سنخ مسائل کلامی و فلسفی بود. همچنین وی به لحاظ روحیه و شخصیت بیشتر درونگرا بود و شاید همین درونگرایی اش،سائق او به مباحث ذهنی و انتزاعی بود.وی در سرآغاز یکی از آثارش اشاره می کند که از 13 سالگی چندان به متافیزیک دلمشغولی داشت که فیزیک را نمی توانست تحمل کند و میل شدید به تنهایی موجب شده بود که حجره و هم حجره را ترک کند و به نیم حجره ای دخمه مانند پناه ببرد.وی می افزاید که از همان آغاز، فیلسوفان و عارفان و متکلمان را برتر از دیگر اصناف دانشوران می دانست.(7)

 

اما سرانجام مطهری به سبب اختلاط با شریعتی و مطالعه آثار وی،از مباحث کلامی و فلسفی به مسائل اجتماعی و عصری سوق داده شد و مصلحان اجتماعی را بر همگان رجحان داد. وی که پیشتر گفته بود از آغاز طلبگی،فیلسوفان و عارفان و متکلمان برایم عظیم تر از دیگران بودند،سرانجام بدین نتیجه رسید که مصلحان اجتماعی از آن ها نیز عظیم ترند.پس نوشت:

 

امروز کلمه«مصلح»و«اصلاحات»در میان ما شایع است.مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی یک فرد مصلح است.مصلح،شأن و اهمیت بیشتری از عالم،مجتهد، فیلسوف،منجم،ریاضیدان و غیره دارد...در این که اجتماعات نیازمند به مصلحین هستند،بیش از آن که به هر طبقه دیگر نیازمند باشند،سخنی نیست.(8)

 

مطهری در رویکرد به اجتماعیات و مسائل نوپیدا تا حدودی از شریعتی تأثیر می پذیرفت.البته مطهری در تحلیل برخی مسائل با شریعتی اختلاف داشت، اما در پرداختن به آن مسائل از شریعتی الهام گرفته بود.برای نمونه اشاره می شود به مسائلی چون انسان و جامعه و تاریخ و فلسفه تاریخ و فلسفه اخلاق و سنجش نسبت اسلام با مکتب ها و نظریات جدید که شریعتی برانگیزنده مطهری به این ها بود.نیز باید اشاره کرد به سعی مطهری در عرضه اسلام به صورت مکتب یا جهان بینی که متاثر از کوشش شریعتی در عرضه اسلام به صورت ایدئولوژی بود.

 

 

 

-پانوشت ها:

 

 

 

1_فراموش نکنیم که یکی از عالمان سنتی در قم کتابی با عنوان الحجاب فی الاسلام در رد کتاب مسئله حجاب،از استاد مطهری نوشت و فراموش نکنیم که یکی از عالمان سنتی به نزد امام خمینی در نجف رفته و به او گفته بود کتاب مسئله حجاب،زنان باحجاب تهران را بی حجاب کرده است و از وی خواسته بود علیه این کتاب اقدام کند و فراموش نکنیم که نظر استاد مطهری درباره عوامزدگی روحانیت، روحانیت عوامزاده را چنان هراسان کرد که یکی از بزرگان اجازه نداد تا مطهری با او ملاقات کند. از این نمونه ها که نشانه اختلاف مطهری با عالمان سنتی است،فراوان است، اما هرگز به این اختلافات و اساسا تفاوت دیدگاه مطهری و عالمان سنتی اشاره نمی شود و در مقابل همواره از اختلاف مطهری و شریعتی سخن می رود و چنین تظاهر می شود که این دو در دو قطب بودند. از این نمونه از قطب بندی های کاذب در جامعه ما فراوان است.

 

2_مقالات شمس تبریزی،تصحیح محمد علی موحد (چاپ دوم:تهران،انتشارات خوارزمی،1377)،ج 1، ص 273.

 

3_عبد الواحد آمدی،غرر الحکم و درر الحکم،تصحیح سید مهدی رجائی(چاپ دوم:قم،دار الکتاب الاسلامی، 1410)،ص 524.

 

4_سید ابن طاووس،کشف المحجه الثمره المهجه (قم،مکتبه الداوری)،ص 20.نیز بنگرید به ترجمه آن با عنوان کشف المحجه،یا فانوس،ترجمه اسد اللّه مبشری (چاپ اول،تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،368)، ص 29.

 

5_سیری در زندگانی استاد مطهری(چاپ اول: تهران و قم،انتشارات صدرا،1370)،ص 78-79. مطهری پیش و پس از این اعلامیه،سخنانی دیگر درباره شریعتی گفته است،اما این اعلامیه نظر رسمی و قطعی اوست.

 

6_محمد باقر مجلسی،بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(چاپ دوم:بیروت،موسسه الوفاء،1403)،ج 2،ص 190،محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات،تصحیح محسن کوچه باغی تبریزی(قم، مکتبة آیت اللّه مرعشی،1404)،ص 25.همچنین در حدیث آمده است که پیامبر به سلمان فرمود:لو عرض علمک علی المقداد لکفر،یعنی اگر دانش تو را به مقداد می دادند،کافر می شد.محمد بن محمد عکبری(شیخ مفید)،الاختصاص،تصحیح علی اکبر غفاری(بیروت، موسسه الاعلمی،1402)،ص 12

 

7_ به یاد دارم که از همان آغاز طلبگی که در مشهد مقدمات عربی می خواندم،فیلسوفان و عارفان و متکلمان،هرچند با اندیشه هایشان آشنا نبودم،از سایر علما،دانشمندان و از مخترعان و مکتشان،در نظرم عظیم تر و فخیم تر می نمودندمرتضی مطهری، مجموعه آثار(چاپ دوم:تهران و قم،انتشارات صدرا، 1370)،ج 1،ص 441.

 

8_همو،یادداشت های استاد مطهری(چاپ اول، تهران و قم،انتشارات صدرا،1382)،ج 7،ص 94

 

 

 

صفحه:
کتابخانه دیجیتال بنیاد شهید مطهری