• لیست فهرست خالی می باشد
/90

«حقوق انسان»در نگاه شهید مطهری

 

منابع مقاله: عصر ماشماره 118، ؛

 

 

حقوق طبیعی

یکی از مباحث عمیق و پردامنه ای که پس از رنسانس در میان اندیشمندان غربی مطرح شد،بحث «حقوق طبعیی»بود و اینکه«انسان به ماهر انسان»(فارغ از هرگونه تعلق قومی،مذهبی،اقلیمی و....)در زندگی فردی و اجتماعی از چه حقوقی برخوردار است.طرح این بحث به گونه ای،واکنش در برابر حاکمیت قرون وسطایی کلیسا بود که با قرائت خاص از مسیحیت هیچگونه حقی را برای«انسان»به رسمیت نمی شناخت.استاد مطهری در این زمینه می گویدسومین علت گرایش های مادی، نارسایی برخی مفاهیم اجتماعی و سیاسی بوده است.در تاریخ فلسفه سیاسی می خوانیم آنگاه که مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی در غرب مطرح شد و مساله«حقوق طبیعی»و مخصوصا حق حاکمیت ملی بمیان آمد و عده ای طرفدار استبداد سیاسی شدند و برای توده مردم در مقابل حکمران حق قائل نشدند و تنها چیزیکه برای مردم در مقابل حکمران قائل شدند وظیفه و تکلیف بود،این عده در استدلهای خود برای اینکه پشتوانه ای برای نظریات سیاسی استبدادمابانه خود پیدا کنند به مساله«خدا»چسبیدند و مدعی شدند که حکمران در مقابل مردم مسوول نیست بلکه او فقط در برابر خدا مسوول است ولی مردم در مقابل حکمران مسوولند و وظیفه دارند.مردم حق ندارند حکمران را بازخواست کنند که چرا چنین و چنان کرد؟و یا برایش وظیفه معین کنند که چنین و چنان کن، فقط خداست که می تواند او را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد.مردم حقی بر حکمران ندارند ولی حکمران حقوقی دارد که مردم باید ادا کنند،از اینرو طبعا در افکار و اندیشه ها نوعی ملازمه و ارتباط تصنعی به وجود آمد میان اعتقاد به خدا از یکطرف و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هرگونه مداخله ای در برابر کسی که خدا او را برای هدایت و نگهبانی مردم برگزیده است و او را فقط در مقابل خود مسوول ساخته است از طرف دیگر و همچنین قهرا ملازمه به وجود آمد میان حق حاکمیت ملی از یک طرف و بی خدایی از طرف دیگر» «1» .

 

«انسان محوری»در برابر«خدامحوری»

واکنش شدید اصحاب کلیسا در برابر بحث«حقوق طبیعی»منجر به شکل گیری مکتب«اومانیسم»و«دین انسانیت»شد.استاد در این زمینه داردافرادی که مانند اگوست کنت در جستجوی«دین انسانیت»بوده و هستند.این اندیشه را در مغز خود می پرورانند «اومانیسم که کم وبیش فسلفه رایج زمان ماست و غالبا مدعیان روشنفکری از آن دم می زنند.همین است. «اومانیسم»انسان را در ماوراء طبقات،ملیت ها، فرهنگ ها،رنگ ها،نژادها،خون ها به صورت یک واحد می بیند و هرگونه تبعیض و تفاوتی را نفی می کند.اعلامیه هایی که بنام حقوق بشر در جهان منتشر شده است،بر این فلسفه تکیه دارد و مبلغ این نوع خود آگاهی در جهان است...ولی این خودآگاهی با اینکه بیش از همه صورت منطقی دارد و سر و صدای فراوان راه انداخته، کمتر از همه واقعیت یافته است،چرا؟راز مطلب در نحوه وجوه و واقعیت انسان نهفته است» «2» .

ملاحظه می شود که نوع نگاه به«انسان»نقش بسیار تعیین کننده در دستگاه فکری هر اندیشمندی برای اتخاذ مکتب دارد و در واقع می توان گفت که«انسان شناسی» هر فرد در تفسیر او از هستی و دین تعیین کننده است.

 

رابطه حقوق و جهان بینی

استاد مطهری ذیل این موضوع آورده استبدون شک عقاید کلی یک مکتب در باب انسان و عالم و حیات و هستی تاثیر دارد در اعتقاد به نوع علاقه حقوقی که بین انسان و سایر موجودات پیدا می شود» «3» .

از این زاویه است که استاد مطهری وارد بحث «حقوقی طبیعی»می شود و ضمن پذیرش آن تحت عنوان «حقوق فطری»،تنها آنرا در سایه تفسیری خاص از هستی ممکن می داند.

 

اسلام و حقوق فطری

«اسلام به حقوق فطری و عدالت تکوینی قائل است.[و اصولا نیز]جز برپایه اصل غائیت نمی توان برای حقوق فطری پایه ای درست کرد...اصلا آیا جز با تایید اصل غائیت و شهادت خود جهان تکوین و اینکه یک نوع تناسب و توازنی در جهان است راه دیگری برای حقوق فطری که واقعا آن را یک امر واقعی بدانیم و بگوییم قرار داده شده این حق برای این گیاه یا حیوانی یا انسان،راه دیگری هست؟صرفا ملایمت اتفاقی،یعنی اینکه تصادفا احتیاجات ما با این امور رفع می گردد آیا ممکن است دلیل باشد برای اینکه حقی فطری و طبیعی است یا نه؟

به نظر می رسد جز منطق الهی و منطق اصل غائیت که[به موجب آن نظمی ارادی و شعور و حساب و قاعده ای در کار است و رابطه ای[بین برخی اشیاء با یکدیگر و بین گذشته و آینده]در کار است؛به نحوی که اگر محتاج نبود،محتاج الیه به وجود نمی آمدند.[بله،جز با پذیرش چنین ارتباط و پیوستگی مستقیمی]نمی توان حقوق فطری و طبیعی را توجیه کرد.[و کلیه توجیهاتی که برپایه ای جز اصل غائیت،توسط روشنفکران و اندیشمندان غربی در دفاع از حقوق فطری و طبیعی به عمل آمده نارسا و مخدوش است.] «4» »و در ادامه استاد نتیجه می گیرد:«[حقوق فطری عین حقوق الهی است و برخلاف آنچه نویسندگان جدید می پندارند هیچ دوگانگی و تقابل میان حقوق فطری و الهی در کار نیست.]» «5»

با به رسمیت شناختن«حقوق فطری و طبیعی»برای «انسان»در انطباق با«جهان بینی الهی»چالش فکری استاد برای تبیین بیشتر این موضوع در ارتباط با مسائل حقوقی،اجتماعی و اقتصادی دریچه های جدیدی را بروی ما می گشاید که به وجوهی از آن اشاره می شود.

 

رابطه حق و عدالت

«[یکی از سوال های اساسی که در جهت گیری مسائل اقتصادی و حقوقی و اجتماعی تاثیر به سزایی دارد این است که]آیا حق مبنای عدالت است یا عدالت مبنای حق است.یعنی آیا حقوق واقعی در عالم هست و عدالت عبارت است از اعطای کل ذی حق حقه،یا این که عدالت واقعی هست.یعنی باید در جامعه به حکم عقل و به حکم آثار خوبی که دار بین مردم تساوی باشد از لحاظ حقوقی که قانون وضع و جعل می کند.» «6» استاد در ادامه

 

صفحه 2

 

بحث با ارائه تفاسیر گوناگون از عدالت می آوردج: اعطاء کل ذی حق حقه:این معنی مبتنی بر به رسمیت شناختن حقوق طبیعی است و ما البته این حقوق را به رسمیت می شناسیم و بلکه تنها با فلسفه اجتماعی اسلامی است که می توان حقوق فطری را پایه گذاری کرد. «7» »

 

رابطه حق و آزادی

«[در این جا یک اشکال و سوال نسبتا مهمی طرح می شود به این صورت:اینکه]گفته اند حقوق طبیعی چون تکوینی است ثابت و دائمی است،یعنی هیچ قانونی به هیچ مصلحتی نمی تواند آن را سلب کند.مثل حق حیات و حق آزادی و حق مساوات» «8» .استاد مطهری برای ایضاح این موضوع توضیحات بسیار قابل توجهی را به این صورت مطرح می کندحقیقت اینست که آزادی و مساوات را نمی توان حق فرض کرد،تعریف حق در مورد این ها صادق نیست،بلکه این ها حد اکثر اموری هستند که نمی شوند تکلیفی وضع کرد و آن ها را ممنوع کرد،نظیر ممنوعیت از نفسش کشیدن.یعنی این مقدار برای بشر ارزش دارند که نمی شوند آن ها را از انسان ممنوع ساخت. همچنین مساوات در برابر قانون هم خودش حقی از حقوق نیست،زیرا اینکه قانون باید مساوی وضع شود و مساوی اجرا شود،خودش یک حقی در مقابل سایر حقوق نیست.

به عبارت دیگر،هم حق و هم مالکیت از اموری است که به اشیاء خارج از وجود انسان تعلق می گیرد. همان طوری که نمی شود انسان مالک نفس خود باشد نمی تواند بر نفس خود حقی داشته باشد،بنابراین انواع آزادی ها هیچکدام حقی و بهره ای نیست که آدمی بخواهد از چیزی بردارد،بلکه بهره ای است که از خودش می برد. معنی حق آزادی یعنی کسی حق ندارد که آزادی را از من سلب کند،همان طوری آزادی یک انسان از لحاظ مالکیت به معنی این است که مملوک غیر نیست،نه به معنی این است که مالک خودش است،سایر آزادی ها همه از این قبیل است.پس آزادی ها هیچکدام حق نیستند بلکه فوق حقند.

[البته به بیان بهتر]در مورد حق می توان گفت: لزومی ندارد که بر چیزی یا کسی باشد.هر چیزی که برای چیزی به وجود آمده باشد منشاء حق است.همان طوری که موجودات زمین برای انسان آفریده شده و مولد حق است،مغز هم برای فکر کردن و زبان برای بیان آفریده شده،پس می توان گفت حق آزادی بیان و آزادی عقیده،پس می توان گفت که در مورد حق شرط نیست که حتما به خارج از وجود انسان تعلق داشته باشد بلکه می تواند به معنی حق انجام یک عمل خاص باشد اما حق بر نفس معنی ندارد.به هرحال خود آزادی که ناطقه مقابل ممنوع الحقوق بودن است حق خاص نیست یعنی اینکه انسان منعی از حقوق خود نداشته باشد حق علیحده نیست.آنچه حق است خود بیان است،نه آزادی استفاده از این حق.آنچه که انسان از آن محروم می شود خود عقیده با بیان است نه آزادی.این مثل این است که بگوییم به شما مانع نشدن را اعطاء کردیم.آزادی در مرتبه بعد از اجتماع پیدا می شود و حق در مرتبه قبل از اجتماع،علت اینکه در فقه اسلام در میان حقوق نامی،از حق آزادی نیست،این است که در اسلام به حق آزادی معتقد نیستند،بلکه آزادی را فوق حق می دانند.پس اعتراض نشود که چرا آزادی جزء حقوق اولیه در اسلام نام برده نشده است» «9» .

 

رابطه حق و حاکمیت

استاد درباره تلازم تکالی و حقوق با استناد به کلام مولای متقیان آورده استلا یجری لاحد الاجری علیه و لا یجری علیه الا جری له»حقی برای کسی نیست مگر آنکه به عهده اش هم حقی هست و به عهده کسی حقی نیست مگر آن که به عهده اش هم حقی هست و به عهده کسی حقی نیست مگر آنکه برای او و به نفع او هم هست،یعنی تکلیف و حق از یکدیگر نیستند،اگر کسی حقی دارد تکلیفی همراه آن حق دارد.

چرا پیغمبر فرمودملعون من القی کله علی الناس» از رحمت خدا دور و مشمول لعنت خداوند است آنکس که سنگینی خود را روی دوش مردم بگذارد،از حقوق عمومی استفاده بکند و تکلیفی انجام ندهد» «10»

 

نگاه استاد به انسان

در سایه این نگرش و منظومه فکری است که استاد مطهری از بینش های سنتی رایج در متون دینی و حوزه های علمیه نسبت به انسان فاصله می گیرد و با زبانی به طرح مباحث پیرامون انسان می پردازد که انسان امروز آنرا کاملا معقول یافته و آنرا در انطباق با جهان بینی دینی می پذیرد.در این زمینه استاد می گوید: «انسان در نحوه وجود و واقعیتش با همه موجودات دیگر اعم از جماد و نبات و حیوان متفاوت است.از این نظر که هر موجودی که پا به جهان می گذارد و آفریده شده است یعنی ماهیت و واقعیت و چگونگی هایش همان است که بدست عوامل خلقت ساخته می شود.اما انسان پس از آفرینش تازه مرحله اینکه چه باشد و چگونه باشد آغاز می شود.انسان آن چیزی نیست که آفریده شده است بلکه آنچیزی است که خودش بخواهد باشد،آنچیزیست که مجموعه عوامل تربیتی و از آن جمله اراده و انتخاب خودش او را بسازد.به عبارت دیگر،هرچیزی از نظر ماهیت که چیست؟و از نظر کیفیت که چگونه باشد، «بالفعل»آفریده شده.اما انسان از این نظر«بالقوه» آفریده شده است.یعنی بذر انسانیت در او به صورت امور بالقوه موجود است که اگر به آفتی برخورد نکند آن بذرها تدریجا از زمینه وجود انسان سر برآورد و همین ها فطری ات انسانند و بعدها«وجدان»فطری و انسان او را می سازند.

انسان برخلاف جماد و نبات و حیوان،شخصی دارد و شخصیتی،شخص انسان،یعنی مجموع جهازات بدنی او،بالفعل به دنیا می آید.انسان در آغاز تولد،از نظر جهازات بدنی مانند حیوانات دیگر بالفعل است،ولی از نظر جهازات روحی،از نظر آنچه بعدا شخصیت انسانی او را می سازند موجودی بالقوه است.ارزش های انسان او در زمینه وجودش بالقوه موجود است و آماده روئیدن و رشد یافتن» «11»

 

انسان و آزادی فکر و عقیده

در مجموع آثار استاد همواره تلاش بر این بوده است که رابطه بین انسان و آزادی فکر و عقیده تبیین گردد: «یکی از انواع آزادی ها که از انواع آزادی اجتماعی شمرده می شود.به اصطلاح امروز آزادی عقیده و تفکر است. انسان در جمیع شئون حیاتی خود باید آزادی باشد یعنی مانعی و سدی برای پیشروی و جولان او وجود نداشته باشد.یکی از مقدس ترین استعدادهایی که در بشر هست و شدیدا نیازمند به آزادی است،تفکر است و فعلا عرض می کنیم فکر و عقیده که بعد میان این دو تفکیک خواهیم کرد.بلکه مهم ترین قسمتی از انسان که لازم است پرورش پیدا بکند تفکر است و قهرا چون این پرورش نیازمند به آزادی یعنی نبودن سد و مانع در جلوی تفکر است،بنابراین انسان نیازمند به آزادی در تفکر

 

صفحه 3

 

است» «12» .استاد در ادامه بحث اضافه می کنداسلام در مساله تفکر نه تنها آزادی تفکر داده است بلکه یکی از واجبات در اسلام تفکر است.یکی از عبادت ها در اسلام تفکر است...گذشته از این ها در اسلام،اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز ما و هر مذهب دیگری مخصوصا مسیحیت همین است.اسلام می گوید اصول عقائد را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری عقائد را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی پذیرم» «13» .و از اینروست که استاد تاکید می کنداز آنجا که ماهیت این انقلاب ماهیتی عدالت­خواهانه بوده است.وظیفه همگی ما این است که به آزادی ها به معنای واقعی کلمه احترام بگذاریم،زیرا اگر بنا بشود حکومت جمهوری اسلامی،زمینه اختناق را به وجود بیاورد،قطعا شکست خواهد خورد.البته آزادی غیر از هرج و مرج است و منظور ما آزادی به معنای معقول آن است.

هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی که انقلاب اسلامی ما،راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد.اتفاقا تجربه های گذشته نشان داده است که هروقت جامعه از یک نوع آزادی فکری-ولو از روی سوء نیت-برخوردار بوده است این امر به ضرر اسلام تمام نشده،بلکه در نهایت به سود اسلام بوده است.اگر در جامعه ما،محیط آزاد بخورد آراء و عقاید به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف هایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل،آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم،تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد می کند» «14»

اگر این دیدگاه استاد را با دیدگاه کسانی که امروزه قرائتی خاص از اسلام عرضه می کنند که در آن جایی برای آزادی فکر و تضارب آراء و افکار وجود ندارد، مقایسه کنیم آنگاه به ارزش و عظمت کاری که استاد مطهری در حوزه اندیشه اسلامی کرده است.پی خواهیم برد.جالب آنکه آنهاکه بیش از همه از استاد مطهری دم می زنند،خود در عمل به قرائتی از اسلام متمسک می شوند که جز از آن بوی اختناق و استبداد نمی آید و شاهد مثال اینکه در بحث«حاکمیت ملی»و«حاکمیت ولایت مطلقه فقیه»به گونه ای نظریه پردازی می کنند که برای شهروندان هیچ حقی باقی نمی ماند و تکلیفی جز اطاعت ندارند!

 

جمع بندی

بحث«حقوق انسان»از مباحث پایه در عرصه تفکر و اندیشه مدرن بشمار می رود.از اینرو«حقوق انسان» در نگاه استاد مطهری جایگاه ویژه و خاص را به خود اختصاص می دهد و در مجموعه آثار این اندیشمند فرزانه می توان ردپایی از این بحث را یافت.استاد مطهری با پذیرش«حقوق طبیعی و فطری»تنها آنرا در سایه«جهان بینی الهی»و اصل غائیت قابل تبیین می داند و در سایه چنین نگاهی به تبیین رابطه حقوق انسان با عدالت،آزادی و تکلیف دینی می پردازد و شکل گیری و بقای حکومت دینی را جز برپایه آزادی تفکر میسر نمی داند.چرا که او معتقد است«این خود انسان است که باید درباره خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید».و البته«حقوق انسان»را مبنای نظام اجتماعی و رابطه فرد و جامعه می داند و در تزاحم میان«حقوق فردی»و«حقوق اجتماعی»رعایت «حقوق اجتماعی»را ارجح می شمارد.

 

 

 

پاورقی:

 

«(1)-علل گرایش به مادیگری،صفحه 104»

 

«(2)-انسان در قرآن،صفحه 81.»

 

«(3)-بیست گفتار،صفحه 45.»

 

«(4)-بررسی اجمالی میان اقتصاد اسلامی،صفحات 164 و 165.»

 

«(5)-همان منبع،صفحه 166.»

 

«(6)-همان منبع،صفحه 171.»

 

«(8 و 7)-همان منبع صفحه 172.»

 

«(9)-همان منبع،صفحات 172 الی 174.»

 

«(10)-بیست گفتار،صفحه 54.»

 

«(11)-انسان در قرآن،صفحات 82 الی 84.»

 

«(13 و 12)-پیرامون جمهوری اسلامی،صفحات 91 الی 94.»

 

«(14)-همان منبع،صفحات 62 و 63.»

صفحه:
کتابخانه دیجیتال بنیاد شهید مطهری