/90

زمانه، سال هشتم، شماره 85-84، شهریورومهر1388، ص49

اگر نشناسيم

ژرفنگريستههاي شهيد مطهري به آسيبهاي پيشروي انقلاب

شبنم نادری

وقتي كه سه دهة پرفراز و نشيب از يك انقلاب تمام عيار و جاندار را گذرانده باشيم، و احساس كمي تا قسمتي آسيبديدگي فهم ما را از اين انقلاب تحت تأثير قرار داده باشد، خودبهخود راهي به آسيبشناسي و پُلي به آيندهپژوهي آن خواهيم زد. آيا آسيبهايي كه انقلابهاي بزرگ جهان را از پاي انداخت يا از دور خارج نمود، به انقلاب اسلامي ما نيز خواهد رسيد؟ بيشك به دليل تفاوت انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابهاي عصر جديد و ذات منحصربهفرد فرهنگي و ايدئولوژيك آن بايد نظريهها، تحليلها و آسيبشناسيهاي آن را فراتر از نظريهپردازيهاي متداول شكل بدهيم و بدانيم كه تحليلهاي سكولاريستي از پديدهاي چنين ضدسكولاريستي، اگر ناممكن نباشد، ناكافي و ناقص است. هم نظرية انقلاب اسلامي و هم آسيب‌‌شناسي آن، بيش از هر چيز بايد از دل مكتب اسلام و تشيع برون آيد وگرنه نظريههاي سكولاري يا فراديني اساساً توانايي درك زواياي عميق فرهنگي و اجتماعي اين انقلاب را نخواهند داشت.

بنابراين لازم است (به‌‌ويژه در اين موقعيت حساس) به انديشه‌‌ها و آراي متفكران و نظريه‌‌پردازان انقلاب رجوع، و نقد و تحليل انقلاب اسلامي را از دل نظريه‌‌هاي مكتبي و ديني اسلام استخراج كنيم. در اين زمينه بيهيچ شبهه‌‌اي رجوع به انديشهها و آثار متفكر و نظريهپرداز بزرگ انقلاب اسلامي، علامة شهيد مرتضي مطهري (طاب ثراه)، اولويت اوّل ما خواهد بود.

آنچه پيشرو داريد كوششي است در زمينة آسيبشناسي انقلاب از منظر آن استاد شهيد كه براساس همين لزوم و ضرورت تقديم گرديده است.

شرط اصلى جلوگيرى از شكست و زوال انقلاب، تداوم و حركت دائمى آن و تلاش براي اجراي تمام آرمانهاى انقلاب در همة زمينهها، بهويژه گسترش و صدور پيام آن به خارج از مرزهاى كشور، است؛ بنابراين هر اندازه كه هدف عالىتر و از دسترس دورتر باشد، امكان اضمحلال و فساد انقلاب كمتر خواهد بود. در اين ميان و در مسير حركت، مبارزه با آفات انقلاب از مسائل مهمي است كه نيروهاي انقلاب بايد آنها را شناسايى كنند و پيگيرانه درصدد دفع آنها برآيند.

آفات انقلاب از عوامل روانى و اجتماعى ناشي ميشود كه به صورت بسيار نامحسوس و خزنده، جامعة انقلابى را تحت تأثير و نفوذ خود قرار مىدهد و با خالى كردن انقلاب از محتواى اصلى و درونى آن، خسارت خود را وارد مىآورد.

نهضت‌‌های اجتماعی ــ سیاسی، که در برهه‌‌های مختلف از تاریخ بهوجود می‌‌آیند، در فضا و نظامي باز شکل ميگيرند و شکوفا می‌‌شوند؛ ازاینرو همواره در معرض آسیبها و آفاتی هستند که با هدف تحريف يا متوقف ساختن اين نهضتها يا ايجاد ترديد در آنها، از محیط پیرامون بر آنها وارد می‌‌شوند. انقلاب اسلامی ‌‌ایران نیز از این اصل مستثنا نیست.

در کنار این واقعیت، هوشیاری رهبران دینی، سیاسی در انقلاب اسلامی ‌‌نقطة اتکای مطمئنی بوده است که به موقع آفات را تشخیص داده و آنها را گوشزد ساختهاند. از جملة آن هوشیاران، استاد فرزانه، شهید مطهری است که با دورنگری و عميق‌‌اندیشی خاص خود، آسیبهای در کمین انقلاب را رصد نمود و ما را از خطرهاي آنها آگاه ساخت.

استاد مطهری، علاوه بر تبیین و تحلیل اندیشه‌‌های اصیل اسلامی، بخش عمدهای از تلاش‌‌های خود را به آسیبشناسی اندیشههای موجود اختصاص داده بود تا مانع انحراف اندیشة سیاسی اسلام از مسیر اصلی آن شود. ازآنجايىكه شهيد مرتضى مطهرى در مسائل گوناگون فكرى صاحب نظر بود و انديشههاى او راهگشاى مشكلات فكرى جامعة اسلامى ماست، هر چه جامعه و محیط فکری جهان اسلام و انقلاب با آفتها و آسیب‌‌های بیشتری مواجه شود رجوع بیشتر به آثار و افکار ايشان الزامی‌‌تر ميگردد. تأکید امامخميني(ره) بر آموزنده و روانبخشبودن قلم و زبان استاد و تأکید مقام معظم رهبرى بر لزوم استفاده از انديشههاى این شهید فرزانه تا جايى كه آثار آن بزرگوار را مبناى فكرى نظام جمهورى اسلامى ايران دانسته، مؤید این نکته است.[1]

شهید مطهری از سویی از سرچشمة زلال معارف اسلامی ‌‌سیراب شده بود و از دیگر سو با اندیشهها، ایدئولوژیها، مکتبها و ایسمهای مطرح در جهان آشنایی ژرف و همهسویه داشت.

در اين مقاله آراي آسیبشناسانة شهید مطهری در زمینة انقلاب اسلامی بازخوانی مجدد شده است.

شهيد مطهري انقلاب را به طور کلی اینگونه تعریف كرده است: «انقلاب عبارت است از طغيان و عصيان مردم يك ناحيه و يا يك سرزمين عليه نظم حاكم موجود، برای ايجاد نظمی مطلوب؛ به بيان ديگر انقلاب از مقولة عصيان و طغيان است عليه وضع حاكم، به منظور استقرار وضعی ديگر».[2]

میتوان ويژگي‌‌‌های اصلی انقلاب را از منظر شهید مطهری اینگونه دستهبندی کرد: 1ــ تغيير بنيادي در جامعه، يعني دگرگون شدن جامعه از بن و از بيخ؛ 2ــ درهم ريختن نظم حاکم با شدت و سرعت؛ 3ــ به کار بردن عصيان، طغیان، تمرّد، انکار، نفي و طرد؛ 4ــ بر هم ریختن نظم موجود براي جانشين ساختن نظمیدیگر.[3]

بر اساس اين، ايشان ريشة انقلاب را در دو عامل دانسته است: 1ــ نارضایتی و خشم از وضع موجود؛ 2ــ وجود آرماني دربارة وضع مطلوب؛ زيرا در هر انقلابى نفى و اثبات وجود دارد؛ نفى وضع موجود و اثبات وضعيت مطلوب.


صفحه:
کتابخانه دیجیتال بنیاد شهید مطهری