• لیست فهرست خالی می باشد
/90

استاد مطهری و روش پژوهش در معارف دینی

 

منابع مقاله: حوزه نیوز،

 

علی ربانی گلپایگانی؛

 

 

در منظومه فکری استاد مطهری عقل و وحی دو رکن اساسی به شمار می روند که مؤید و مکمل یکدیگرند و نظام معرفت دینی بدون هر یک از آن دو ناتمام خواهد بود

 

در منظومه فکری استاد مطهری عقل و وحی دو رکن اساسی به شمار می روند که مؤید و مکمل یکدیگرند و نظام معرفت دینی بدون هر یک از آن دو ناتمام خواهد بود. تفکر عقلی، علاوه بر این که زیرساخت های وحی را تحکیم می کند، در فهم معارف وحیانی نقش تعیین کننده دارد و در این باره تفکر عقلی فلسفی نقش ویژه ای ایفا می کند، اما در نقطه مقابل، وحی نیز آن گونه که در قرآن کریم و احادیث معصومان علیهم السلام تجلی یافته است معارف بلند و عمیقی را در برابر عقل می نهد و از این رهگذر تفکر عقلی و فلسفی را به اوج می رساند.

 

1 اصالت و حجیت عقل

 

از آنجا که روی سخن استاد در این بحث با آن دسته از مسلمانان است که اصالت و حجیت عقل را نپذیرفته اند، بهترین منبع، قرآن کریم است. وی برای اثبات این مطلب محورهای ذیل را مورد توجه قرار داده است:

 

الف) دعوت قرآن به تعقل: می توان از حدود شصت، هفتاد آیه قرآن نام برد که در آنها به این مسئله اشاره شده که این موضوع را طرح کرده ایم تا درباره آن تعقل کنید.

 

ب) استفاده از نظام علی و معلولی: اصل علیت پایه تفکرات عقلی است و قرآن این اصل را به رسمیت شناخته و به کار برده است، هم در حوادث طبیعی و هم در حوادث تاریخی و اجتماعی.

 

ج) فلسفه احکام: قرآن کریم برای احکام الهی فلسفه و حکمت بیان می کند. بدین طریق انسان را تشویق می کند تا درباره فلسفه و حکم احکام دینی تفکر نماید.

 

د) مبارزه با لغزش های عقل: قرآن کریم آسیب ها و آفات عقل را معرفی و با آنها مبارزه کرده است و این خود دلیل دیگری بر اصالت عقل از منظر قرآن است.(1)

 

ه) ممنوعیت تقلید در اصول دین: عقل توانایی آن که تمام حقایق را کشف کند ندارد و به همین دلیل بشر در زندگی خود نیازمند وحی است، ولی چنین نیست که از تحقیق در برخی مسایل آسمانی از قبیل مبدأ و معاد به طور کلی ناتوان باشد. این که در دین مقدس اسلام تقلید در اصول دین جایز نیست و باید از راه تحقیق و استدلال تحصیل شود، دلیل بارزی است بر این که اسلام مسایل آسمانی را در حدود اصول دین برای عقل انسان قابل تحقیق می داند.

 

و) معارف بلند عقلی در منابع وحیانی: در وحی اسلامی، یعنی در قرآن و سنت، معارف عقلی بلند و عمیقی مطرح شده است، مانند اطلاق و لاحدی و احاطه ذاتی و قیومی خداوند و این که او هستی مطلق و نامحدود است، وحدت او وحدت عددی نیست، وجودش مساوق وحدت و دلیل وجود واجب عین دلیل وحدت او است، با همه چیز است و در هیچ چیز نیست، همه چیز از آن او است و بازگشت همه چیز به سوی اوست. بسیط است و هیچ گونه جزئی برای او نمی شود فرض کرد. صفاتش عین ذات او است، هم اول است و هم آخر و هم ظاهر است و هم باطن و... هدف وحی اسلامی از گزارش این همه خبرها چه بوده است؟ آیا هدف این بوده است که یک سلسله درس ها برای تدبر و تفکر و فهم و الهام گیری القا کند، یا این که یک سلسله مطالب غیرقابل فهم برای وادار کردن اندیشه ها به تسلیم و سکوت و قبول کردن کورکورانه بدهد؟ بدون شک فرض دوم باطل است و با هدف تعلیمی و هدایت گری وحی اسلامی سازگاری ندارد.

 

ز) استدلال عقلی در اصول اعتقادی: قرآن کریم خود درباره اصول اعتقادی به استدلال عقلی و برهانی پرداخته است.(2)

 

2 وحی الهی الهام بخش عقل در الهیات

 

به اعتقاد استاد مطهری در وحی اسلامی معارف بسیار عمیقی مطرح شده که الهام بخش عقل و عامل شکوفایی و بالندگی آن بوده است؛ مسایلی که عقل فلسفی بشر توانایی درک آنها را نداشته است. در اینجا گزیده هایی از تعابیر ایشان را بازگو می کنیم: "سرچشمه اصلی این نوع تعلیم که بشر را در عین اعتقاد به قضا و قدر، به تسلط او بر سرنوشت نیز معتقد می کند، قرآن کریم است".

 

"چیزی که برای یک نفر محقق عارف به مسایل توحید بسیار بسیار اعجاب آور است، منطق مخصوصی است که قرآن کریم و پس از آن، روایات مأثوره از رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله و علی علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام در مسایل توحید پیش گرفته اند. این منطق اصلا و ابدا با منطق آن عصر و زمان تطبیق نمی کند، بلکه با منطق قرن ها بعد که کلام رونق گرفت و منطق و فلسفه رایج شد نیز تطبیق نمی کند؛ بسی بالاتر و والاتر از آنهاست".(3)

 

"نقش نصوص شرعی این است که الهام بخش عقول و افکار و محرک اندیشه هاست؛ اصول و مبادی لازم و قابل درک را در اختیار می گذارد.(4)

 

"سخن در این نیست که آیا بشر قادر است پا از تعالیم اولیاء وحی فراتر بگذارد یا نه؟ معاذاللّه فراتری وجود ندارد، آنچه به وسیله وحی و خاندان وحی رسیده است،آخرین حد صعود و کمال معارف الهی است، سخن در استعداد عقل و اندیشه بشری است که می تواند با ارائه اصول و مبادی این مسایل، سیر عملی و عقلی بکند یا نه".(5)

 

"این مسئله که وحدت حق وحدت عددی نیست، از اندیشه های بکر و بسیار عالی اسلامی است، در هیچ مکتب فکری دیگر سابقه ندارد، خود فلاسفه اسلامی تدریجا بر اثر تدبر در متون اصیل اسلامی بالخصوص کلمات علی علیه السلام به عمق این اندیشه پی بردند و آن را رسما در فلسفه الهی وارد کردند. در کلمات قدما از حکمای اسلامی از قبیل فارابی و بوعلی اثری از این اندیشه لطیف دیده نمی شود. حکمای متأخر که این اندیشه را وارد فلسفه خود کردند، نام این نوع وحدت را "وحدت حقه حقیقیه" اصطلاح کردند".(6)

 

"محور استدلال های فلاسفه پیش از اسلام از قبیل فارابی و بوعلی و خواجه نصیرالدین طوسی در مباحث مربوط به ذات و صفات و شؤون حق از وحدت و بساطت و غنای ذاتی و علم و قدرت و مشیت و غیره "وجوب وجود" است، یعنی همه چیز دیگر از "وجوب وجود" استنتاج می شود و خود وجوب وجود از یک طریق غیرمستقیم اثبات می گردد، از این راه که بدون فرض واجب الوجود، وجود ممکنات غیرقابل توجیه است، ولی ذهن هرگز به ملاک وجوب وجود دست نمی یابد. بوعلی در اشارات بیان مخصوصی دارد و مدعی می شود که با آن بیان "لم" مطلب را کشف کرده است، ولی حکمای بعد از او بیان او را برای توجیه "لم" مطلب کافی نشمرده اند. در نهج البلاغه هرگز بر وجوب وجود به عنوان اصل توجیه کننده ممکنات تکیه نشده است، آنچه در این کتاب بر آن تکیه شده است، همان چیزی است که ملاک واقعی وجوب وجود را بیان می کند، یعنی واقعیت محض و وجود صرف بودن ذات حق". (7)

 

"نهج البلاغه در تاریخ فلسفه شرق سهم عظیم دارد. صدرالمتألهین که اندیشه های حکمت الهی را دگرگون ساخت، تحت تأثیر عمیق کلمات علی علیه السلام بود. روش او در مسایل توحید براساس استدلال از ذات و به ذات و از ذات بر صفات و افعال است و همه اینها مبتنی است بر صرف الوجود بودن واجب و آن بر پایه یک سلسله اصول کلی دیگر که در فلسفه عامه او مطرح است، بنا شده است. حکمت الهی شرق از برکت معارف اسلام بارور شد و استحکام یافت و بر یک سلسله اصول و مبادی خلل ناپذیر بنا شد، ولی حکمت الهی غرب از این مزایا محروم ماند". (8)

 

"حکمت الهی مشرق زمین سرمایه عظیم و گران بهایی است که در پرتو اشعه تابناک اسلام به وجود آمده و به بشریت اهدا گردیده است، اما افسوس که عده قلیل و بسیار محدودی عمیقانه با این سرمایه عظیم آشنا هستند و از ناحیه بی خبران و دشمنان متعصب، بر آن، ستم ها شده است. مردمی می پندارند حکمت الهی اسلامی همان فلسفه قدیم یونان است و به ناروا داخل اسلام شده است. اینان نفهمیده یا فهمیده جنایت عظیمی نسبت به اسلام و معارف اسلامی مرتکب می گردند. حکمت اسلامی با فلسفه یونانی همان اندازه متفاوت است که فیزیک انیشتین با فیزیک یونان".(9)

 

"زبده ترین فیلسوفان اسلامی مهم ترین برهان های خویش را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجید الهام گرفته اند".(10)

 

هنگامی که دیدگاه قرآن را درباه مسایل عمیق اعتقادی و معرفتی بیان می کند، از آن با اعجاب یاد کرده و این گونه مباحث قرآنی را دلیل بر الهی و خارق العاده بودن آن می شمارد. درباره این که قرآن در مسئله خداشناسی راه های مختلفی را ارائه کرده است (راه ساده عمومی، راه عقلی فلسفی، راه فطرت) گفته است: "اهمیت قرآن به این است که جامع است، یک راه بالخصوص را نرفته... اهمیت قرآن جامعیت آن است و بهترین دلیل بر این که قرآن وحی الهی است همین است، هر دانشمند هر مقدار نبوغ داشته باشد، وقتی که در یک مسیر می افتد آنچنان غرق در آن مسیر می شود که غیر آن را نمی بیند، اما این تنها قرآن است که همان طوری که خدا در مورد افعال تکوینی اش (فرموده) "لایشغله شأن عن شأن" کتابش هم (مصداق) "لایشغله شأن عن شأن" (است.) آن عرفان عالی ای که قرآن ذکر می کند "هو الاCول و الا~خر و الظاهر و الباطن" این تعبیر در هیچ جای دنیا (پیدا نمی شود) یا "فاینما تولوا فثم وجه اللّه" و "لیس کمثله ش،". در عین این که اینها را بیان می کند، برای یک آدم عامی، خداشناسی را با یک زبان ساده بیان می کند: "افلاینظرون الی الا؛بل کیف خلقت"، اهمیت قرآن به این است". (11)

 

در جای دیگر از منطق مخصوص قرآن و پس از آن روایات معصومان در مسایل توحید یاد کرده و گفته است "این خود می رساند که قرآن کریم از منبع و منشأ دیگری سرچشمه گرفته و آن کس که قرآن بر زبان مقدس او جاری شده است حقایق توحیدی را با دیده دیگری می دیده و مشاهده می کرده است و هم می رساند که اهل بیت پیغمبر صلوات اللّه وسلامه علیه وعلیهم آشنایی شان با منطق قران و علوم قرآن با دیگران متفاوت بوده است. در جاهایی که دیگران به اقتضای علو مطلب از سطح عادی افکار بشری دچار سرگیجه بوده اند، آن بزرگواران حقایق را با روشن بینی خاصی بیان کرده اند". (12)

 

تعامل عقل و وحی در معارف دینی

 

استاد مطهری بر اساس باور راسخ خود به تعامل و تفاهم عقل و وحی در معارف دینی، در پژوهش های دین شناختی خویش روشی را برگزیده است که سهم هر یک از عقل و وحی در آنها به درستی ادا شود. آنجا که جنبه عقلی مسئله ای برجسته تر و نمایان تر است، نخست به تحلیل عقلی آن پرداخته و سپس از قرآن و روایات در بررسی و تبیین آن بهره گرفته است، و آنجا که جنبه نقلی و وحیانی آن آشکارتر است، تبیین نقلی، وحیانی را بر تحلیل عقلی مقدم داشته است.

 

در اینجا نمونه هایی را باز می نگاریم:

 

1 راه های خداشناسی: درباره راه های خداشناسی نخست راه هایی که در فلسفه و کلام مطرح شده است را یادآور شده است که عبارتند از: راه فطرت، راه عقل فلسفی، راه های شبه فلسفی (نظم، خلقت یا حدوث) سپس به تبیین آنها از دیدگاه قرآن پرداخته و نکات بسیار دقیق و ارزنده ای را از آیات استفاده کرده است. (13)

 

2 حدوث عالم: در این بحث نخست دیدگاه فلاسفه و متکلمان را باز گفته و اختلاف آنان را درباره حدوث زمانی عالم بیان کرده است، آنگاه این دو دیدگاه را به قرآن کریم عرضه کرده و گفته است: از آیات قرآن حدوث زمانی عالم به دست نمی آید، آنچه در قرآن آمده این است که خداوند خالق جهان است و خالق بودن خداوند نسبت به جهان مستلزم حدوث زمانی عالم نیست، خواه جهان آغاز زمانی داشته باشد یا نه، مخلوق خداوند است. (14)

 

3 قضا و قدر: از آنجا که جنبه وحیانی این مسئله بر جنبه عقلانی آن برتری دارد، استاد مطهری در این باره از وحی بیش تر استفاده کرده و یادآور شده است: "آیات و روایات زیادی که نمونه عمق معارف اسلامی است در این مورد وارد شده است و همین آیات و روایات است که راهنمای فلاسفه اسلامی واقع شده؛ فلسفه اسلامی را بسی پرمایه و با طراوت کرده است که با فلسفه یونانی قبل از اسلام قابل مقایسه نیست". (15)

 

4 مسئله بداء: اعتقاد به بداء به عنوان یکی از عقاید خاص شیعه شناخته شده است، مخالفان شیعه به دلیل برداشت نادرست از آن، شیعه را به خاطر چنین عقیده ای مورد اعتراض و انتقاد قرار داده اند استاد مطهری در این باره یادآور شده است که اولا: این مسئله ریشه قرآنی دارد و ثانیا: از لطیف ترین حقایق فلسفی است که قرآن کریم برای اولین بار در تاریخ معارف بشری از آن یاد کرده است. "یمحوااللّه ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب رعد/39" در تمام سیستم های معارف بشری سابقه ندارد، در میان فرق اسلامی تنها دانشمندانی از شیعه اثنی عشریه هستند که در اثر اهتداء و اقتباس از کلمات ائمه اهل البیت علیهم السلام توانسته اند به این حقیقت پی ببرند. در میان فلاسفه شیعه جز بعضی که در قرآن زیاد تدبر کرده اند و از آثار و کلمات پیشوایان شیعه، مخصوصا کلمات امام امیرالمؤمنین علیه السلام استفاده کرده اند، کسی دیگر به غور این مطلب نرسیده است.(16)

 

5 عدل الهی: تعامل عقل و وحی در مباحث استاد مطهری درباره عدل الهی بسیار در خور توجه است. او در مواردی نخست مسئله را از جنبه عقلی بررسی می کند، آنگاه به تبیین وحیانی آن می پردازد و در مواردی عکس آن را عمل می کند. این دوگانگی ریشه در تفاوت مسایل از نظر جنبه عقلانی یا وحیانی دارد. و در مجموع می توان اهتمام ویژه استاد مطهری به قرآن کریم در مسایل اعتقادی را در کتاب عدل الهی به روشنی مشاهده کرد. چنان که در آغاز درباره این که چرا مسئله عدل در اندیشه اسلامی (کلام، فقه، سیاست) از اهمیت ویژه ای برخوردار است گفته است: "از نظر ما ریشه اصلی و ریشه طرح های علمی و عملی مسئله عدل را در جامعه اسلامی، در درجه اول، در خود قرآن کریم باید جست وجو کرد، این قرآن است که بذر اندیشه عدل را در دل ها کاشت و آبیاری کرد و دغدغه آن را چه از نظر فکری و فلسفی و چه از نظر عملی و اجتماعی در روح ها ایجاد کرد. این قرآن است که مسئله عدل و ظلم را در چهره های گوناگونش، عدل تکوینی، عدل تشریعی، عدل اخلاقی و عدل اجتماعی طرح کرد". (17)

 

6 راز تفاوت ها: یکی از اشکالاتی که درباره عدل الهی مطرح شده این است که با این که موجودات با خداوند نسبت متساوی دارند، چرا میان آنها از نظر استعدادها و ویژگی ها تبعیض وجود دارد؟ برخی انسان اند، برخی فرشته و برخی حیوان و برخی نبات و برخی دیگر جماد، و میان هر یک از آنها نیز تفاوت های بسیاری وجود دارد، استاد مطهری در پاسخ این اشکال یادآور شده اند که تعبیر درست در این باره این است موجودات از نظر صفات و ویژگی ها متفاوت می باشند، یعنی آنچه در جهان مطرح است تفاوت است نه تبعیض، زیرا تبعیض در جایی است که میان دو موجود که شرایط یکسانی دارند، فرق گذاشته شود، در حالی که موجودات از آغاز متفاوت آفریده شده اند. بنابراین پرسش درست این است که راز تفاوت های موجودات چیست؟

 

در پاسخ این پرسش گفته است: تفاوت موجودات، ذاتی آنها می باشد و لازمه نظام علت و معلول است. آنگاه به تبیین فلسفی نظام علیت در جهان پرداخته، سپس به آیات و روایات نیز استشهاد کرده است. (18)

 

7 شرور و عدل الهی: در حل مشکل شرور در ارتباط با عدل الهی، نخست به تحلیل فلسفی آن پرداخته و دو دیدگاه فلسفی معروف در این باره، یعنی عدمی بودن شرور و نسبی بودن آن را بیان کرده است.(19) سپس به بررسی فواید شرور به ویژه برای انسان پرداخته است، و در این بحث از آیات و روایات بهره های فراوان گرفته است.

 

8 عمل خیر از غیرمسلمانان: این مسئله آخرین و مفصل ترین فصل کتاب عدل الهی استاد مطهری را تشکیل می دهد. (20) در این فصل این پرسش مطرح شده است که آیا کسانی که مسلمان نیستند، هر چند افرادی نیکوکار می باشند، در سرای آخرت اهل دوزخند؟ اگر پاسخ مثبت است، چگونه با عدل الهی سازگار است؟ از آنجا که جنبه نقلی این مسئله بر جنبه عقلی آن غالب است، استاد شهید نخست آن را براساس آیات و روایات مورد بررسی قرار داده است، آنگاه دیدگاه فلاسفه اسلامی را در این باره یادآور شده است: "فلاسفه اسلام این مسئله را به شکلی دیگر بیان کرده اند، اما نتیجه ای که گرفته اند با آنچه ما از آیات و روایات استنباط کرده ایم منطبق است". (21)

 

9 تحلیل وحی: متکلمان اسلامی درباره ماهیت و تحلیل وحی بحثی را مطرح نکرده اند. فلاسفه اسلامی اگر چه به این مسئله پرداخته اند، ولی بدون این که دیدگاه وحی را در این باره جویا شوند، بر اساس اندیشه های فلسفی درباره نفس انسانی و عالم عقول به تحلیل آن پرداخته اند. اما استاد مطهری نخست این مسئله را با توجه به آیات و روایات بررسی کرده و ویژگی های وحی عام و وحی نبوت را بیان کرده، آنگاه از تحلیل فلسفی وحی به عنوان بهترین فرضیه در این باره یاد کرده است، اگر چه آن را صددرصد تمام نمی داند. (22)

 

10 حق و باطل در جامعه و تاریخ: بحث  حق و باطل در دو قلمرو مطرح می شود. یکی در قلمرو طبیعت و دیگری در قلمرو زندگی بشر در بعد اجتماعی و تاریخی، بحث نخست در فلسفه ذیل عنوان نظام احسن و شرور یا ارتباط شرور با قضاءالهی مطرح و بررسی شده است. استاد مطهری این مسئله را در کتاب عدل الهی تحلیل کرده است که در عناوین پیشین به آن اشاره شد. بحث حق و باطل در جامعه و تاریخ در آثار کلامی و فلسفی متفکران اسلامی پیشین مطرح نشده است، ولی امروزه از مسایل مهم در فلسفه های جدید است. مرحوم مطهری نخست دیدگاه های مختلف در این باره را نقل و نقد کرده و سپس به تحلیل آن از دیدگاه اسلام پرداخته است و منبع تحلیل او آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام است. (23)

 

11 حیات و زندگی: درباره حقیقت و ویژگی های حیات، نخست دیدگاه فلاسفه یونانی و اسلامی و سپس آراء فلاسفه و دانشمندان جدید را بیان کرده است. آنگاه به بررسی آن از دیدگاه قرآن کریم پرداخته و گفته است.: "در مقاله قبل، بحثی فلسفی در اطراف مسئله روح و حیات کردیم. آن بحث در اطراف این مطلب بود که آیا روح و حیات خاصیت و اثر و طفیلی ماده است مانند سایر خواص و اعراض و آثار ماده و یا آن که ماده در ذات خود فاقد حیات و آثار حیات است، و حیات حقیقتی است دارای آثار و خواص مخصوص و تا آن حقیقت با ماده توأم نشود آثاری که آنها را آثار حیاتی می نامیم پیدا نمی شود. آن بحث، بحث فلسفی بود و با زبان فلسفه وارد آن شدیم. اکنون می خواهیم بحثی قرآنی درباره حیات بکنیم و ببینیم که منطق خاص قرآن درباره حیات و زندگی چیست؟ و مخصوصا طرز بیان قرآن راجع به ارتباط حیات با ماوراءالطبیعه و اراده خداوند چیست؟". (24)

 

12 خاتمیت: مسئله خاتمیت نه در کتاب های کلامی متقدمین مطرح شده است و نه در کتاب های فلسفی. این مسئله در اصل مسئله ای است که توسط وحی (قرآن و روایات) مطرح شده، و در عصر جدید به دلیل شبهاتی که در این باره طرح گردیده، مورد توجه متکلمان و فلاسفه اسلامی قرار گرفته است. استاد مطهری این مسئله را به گونه ای جامع بررسی کرده است. بحث وی در این باره هم جنبه وحیانی دارد و هم جنبه عقلی. (25)

 

اگر چه نمونه های بسیار دیگری از مسایل اعتقادی در آثار متفکر شهید مطهری که با بهره گیری از عقل و وحی بررسی شده می توان ارائه کرد، ولی به جهت پرهیز از گسترده شدن دامنه بحث از ذکر آنها خودداری می کنیم نمونه های یاد شده به خوبی روشن گر روش عقلانی وحیانی مرحوم مطهری در تبیین و تحلیل اعتقادات دینی است. هیچ مسئله اعتقادی را نمی توان یافت که ایشان صرفا به روش عقلی یا نقلی آن را بررسی کرده باشد. و از این جهت روش معرفتی استاد مطهری در مباحث اعتقادی نسبت به پیشینیان کامل تر است. البته، روش ایشان در حقیقت تداوم روش علامه طباطبایی است، با این تفاوت که مباحث علامه طباطبایی عمدتا در اثر تفسیری وی بیان شده است، و در آثار کلامی و فلسفی کم تر به آن پرداخته است، ولی مرحوم مطهری در آثار کلامی فلسفی خود به نحو گسترده از این روش بهره گرفته است.

 

پی نوشت ها

 

1 آشنایی با قرآن، ج1، ص48-54.

 

2 اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج5، ص11-15 (مقدمه)؛ سیری در نهج البلاغه، ص54-56.

 

3 همان، ص102.

 

4 سیری در نهج البلاغه، ص50.

 

5 همان، ص51.

 

6 همان، ص63.

 

7 همان، ص73-74.

 

8 همان، ص76-77.

 

9 عدل الهی، ص109-110.

 

10 وحی و نبوت؛ ص117.

 

11 توحید، ص51-53.

 

12 انسان و سونوشت، ص102-103.

 

13 توحید، ص30-208.

 

14 همان، ص158-162.

 

15 انسان و سرنوشت، ص31(مقدمه.)

 

16 همان، ص50-51.

 

17 عدل الهی، ص39.

 

18 عدل الهی، ص128-147.

 

19 عدل الهی، ص156-212.

 

20 همان، ص320-427.

 

21 همان، ص414.

 

22 نبوت، ص80-89.

 

23 حق و باطل، ص13-63.

 

24 مقالات فلسفی، ج1، ص37.

 

25 ر.ک: کتاب خاتمیت، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری.

صفحه:
کتابخانه دیجیتال بنیاد شهید مطهری