• لیست فهرست خالی می باشد
/90

نگاهی تحلیلی به تحول در حوزه های علمیه از منظر عالمانه استاد شهید مرتضی مطهری(ره)

استاد مطهری و تحول خواهی

 

ولی الله عباسی

 

با استقرار آیتالله بروجردی در قم (اواخر سال 1323ش) و رسیدن وی به مرجعیتِ بلامنازع شیعیان (1325ش/1946م)، حوزه علمیه قم جایگاهی ممتاز یافت. در طول 15 سال مرجعیت عامه آیتالله بروجردی، ایران صحنه حوادث و کشاکشهای سیاسی بزرگ بود اما سیاست رسمی وی مداخله نکردن در سیاست بود. پس از درگذشت آیتالله بروجردی (فروردین 1340) چند تن بهعنوان مرجع تقلید مطرح شدند که امام خمینی(ره) یکی از آنان بود. در اواخر همین دهه (1340ش) بود که درسهای امام خمینی(ره) پیرامون مساله ولایت فقیه، با عنوان حکومت اسلامی به وسیله مبارزان اسلامی در ایران منتشر شد و در محافل اسلامی موجی برانگیخت.

تحول مهم دیگری که پس از درگذشت آیتالله بروجردی پدید آمد جریان تحولخواهی و طرح مباحث اصلاحطلبانه و نواندیشانه پیرامون سازمان روحانیت بود. مصلحان عمدتا از شاگردان امامخمینی (ره) و از روحانیون صاحب نام و برجستهای بودند که با آگاهی کامل از نارساییهای اقدامات روحانیت سنتی در مواجهه با مسائل روز و با توجه به اهمیت آن، افکار خود را مطرح میکردند. آیتالله طالقانی، آیتالله بهشتی و آیتالله مطهری برجستهترین روحانیونی بودند که اندیشههای نو و اصلاحی خود را پیرامون مرجعیت و روحانیت مطرح کردند. در این میان استاد مطهری جایگاه ویژهای دارد. موقعیت ممتاز علمی و جایگاه روحانی او و از همه بالاتر، محرز بودن بیغرضیاش به وی امکان داد تا انتقادات دلسوزانه خود را شجاعانه متوجه نابسامانیهای سازمان سنتی روحانیت و حوزههای علمیه کند. همچنین استاد مطهری مهمترین چهره عرصه مبارزه فکری با سیاستهای فرهنگی نظام سلطنتی و نیز افکار چپ و مارکسیستی در کنار مبارزه عملی و سیاسی است.

او در انتخاب موضوع تألیفات و تحقیقات خود به نیازهای روز نظر داشت و کار خود را در دهه 1330ش و در اوج تبلیغات کمونیستی، با نوشتن پاورقی و توضیح بر اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی آغاز کرد و تا پایان عمر به مبارزه فکری و فرهنگی خود ادامه داد. به اعتقاد او «استعمار سیاسی و اقتصادی آنگاه توفیق حاصل میکند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست آورده باشد. بیاعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان و تاریخ خودشان شرط اصلی این موفقیت استبا این دیدگاه و با توجه به مقتضیات روز بود که او کتابهایی چون خدمات متقابل ایران و اسلام، اخلاق جنسی، مساله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام، علل گرایش به مادیگری و جهانبینی اسلامی را نوشت.

هر یک از آثار استاد مطهری پاسخی بود به مشکلی و نیازی(1) حتی اوجگیری انقلاب و مسوولیتهای اجرایی ناشی از آن مانع از تلاشهای فکری و فرهنگی او نبود.

او در اوج انقلاب در مقالهای که ابتدا قرار بود به صورت سخنرانی بیان شود؛ ضمن ارائه تاریخی تحلیلی و تطبیقی از نواندیشی و اصلاحطلبی اسلامی در ایران و دیگر کشورهای اسلامی و نقش روحانیت در آن، نسبت به «آفات نهضت» هشدار داد. استاد مطهری در اواخر عمر نگران تلاشهایی بود که برای انطباق مارکسیسم و اصول ماتریالیسم با اسلام صورت میگرفت و عاقبت نیز در ادامه مبارزات فکری خود، در ماههای اول پس از پیروزی انقلاب به دست گروه فرقان به شهادت رسید.

 

 

 

 

 

رویکرد استاد مطهری به تحول

 

 

همانطور که اشاره شد، در میان تحولگرایان و مصلحان حوزوی استاد مطهری یکی از شاخصترین آنها به شمار میآید. وی در طرح مجدد دین در دهههای اخیر، ادبیات گسترده و در عین حال متنوعی را که بهویژه متضمن دفاع از دین در مقابل اندیشههای ضددینی بود، به وجود آورد. آغاز آموزشهای او در چهاچوب نظام سنتی حوزههای علمیه بود و آنچه از نوشتههای وی آشکار است؛ به همان سنتها تا پایان عمر وفادار ماند. هرچند طرح مسائل دینی در زبان نوشتاری و گفتاری او بازگوکننده نوآوری جدی در چهارچوب مقتضیات و شرایط زمان بود ولی کوششهای او در طرح دوباره دین از طریق توجه به معارف و علوم دینی سنتی و نیز دلبستگیهایش به سنتهای حوزههای علمیه شیعه قابل توضیح است.

دفاع وی از دین همراه با بیان آن بهعنوان ایدئولوژی بود. البته در این راستا بخش عمدهای از رویکرد وی تحت تأثیر آموزشهای فلسفی قرار داشت. در عین حال هر جا که لازم بود، از رویکردهای زمانه خود غافل نشده و تأملاتی عمیق را مطرح ساخته است.

استاد مطهری زمانی به مطالعات اسلامی روی آورد که اندیشههای سنتی در مورد دین با ورود گسترده افکار نو به ایران و نیز ضعف تفکر سنتی در پاسخ به معضل عقبافتادگی مسلمانان به شدت مورد هجوم واقع شده بود. او بهخوبی پی برد که تنها ادعای تفکر نوین معارضه با دین نیست بلکه ادعای جانشینی آن را دارد.

استاد مطهری در این تلاش ضمن دفاع منطقی از دین و کارکردهای آن به مقتضیات جدید جامعه خود نگاه و توجه ویژهای دارد. از اینرو این تلاشها به نحو محسوسی توأم با برداشتهای متفاوتی از نگرههای سنتی و به تعبیر دیگر برداشتهای بازسازی شده از مفاهیم اساسی دین است. بیتردید تفسیرهای روزآمد وی در مورد مقولاتی چون جهاد، عدالت، امر به معروف و نهی از منکر، شهادت، جهاد، دعا، توکل، مهدویت و... و بیان ساده هر یک از آنها فصل نوینی در معرفت دینی پایهگذاری کرده است؛ چراکه عموم ادبیات دینی قبل از آن، ادبیات ثقیل و به زبانی غیر از زبان مردم یعنی زبان عربی بود که این معضل بهویژه موجب عدم دسترسی و دستیابی عموم مردم به معرفتهای دینی بود.

این وجه، یعنی ساده بیان کردن و سادهنویسی حتی در آثار فلسفی وی نیز بینظیر است و موجبی برای گسترش تعداد مخاطبان و بهتبع آن تعمیم نگرههای دینی در جامعه بود. وی در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مینویسد: «سعی کردهایم که مطالب را به زبان ساده و قابل فهم برای عموم در دسترس خوانندگان محترم بگذاریم و شاید اینجانب در اثر حرص و اصراری که نسبت به این موضوع داشته از این جهت یک مطلب را با عبارات و تعبیرات مکرر ادا کرده است

تلاش وی در تعمیم آموزشهای دینی توأم با نقش دفاعی او در مقابل مستشکلین نسبت به اسلام به وضوح در نوشتارهای او آشکار است. دفاعیهای که در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی، کلامی، فلسفی و تاریخی متبلور گردید و اساس انگیزه دفاع از دین، وی را به عرصههای متعدد تحقیق و پژوهش کشاند. از اینرو تنوع قلمرو بحث در آثارش یافت میشود؛ به نحوی که از سویی کتاب داستان راستان و از سوی دیگر کتابی چون اصول فلسفه و روش رئالیسم یا نقدی بر مارکسیسم را به نگارش درمیآورد.

اوج دفاع مطهری از دین را میتوان در نقد وی بر اندیشههای مارکسیستی و الحادی جستوجو کرد که بخش مهمی از دغدغههای فکری او را تشکیل میداد.

او ملاحظه میکرد که ماتریالیسم در عصر ما بهخصوص در کشور ما جامه منطق را از خود دور کرده و به سلاح تبلیغ مجهز شده است. دوران زندگی مطهری، دوران رشد اندیشههای مادی در ایران بود و اندیشههای او طیف قابلتوجهی از جوانان و دانشجویان را دربر گرفت و یک نسل از جامعه ایران را تحت تاثیر کامل خود قرار داد.

مهمترین تلاش وی در نقد این اندیشهها کوششی بود که به همراه علامه طباطبایی و تحت عنوان اصول فلسفه و روش رئالیسم انجام داد. وی در خصوص این کتاب مینویسد: «در این کتاب جهت ارزش فلسفی و منطقی آن را در نظر نگرفتهایم بلکه از لحاظ اینکه نشریات مربوط به ماتریالیسم دیالکتیک بیش از اندازه در کشور ما منتشر شده و افکار عده نسبتا زیادی از جوانان را به خود متوجه ساخته و شاید عدهای باور کرده باشند که ماتریالیسم دیالکتیک عالیترین سیستم فلسفی جهان و ثمره مستقیم علم و خاصیت لاینفک آنهاست و دوره حکمت الهی سپری شده است؛ لازم بود که تمام محتویات فلسفی و منطقی این رسالات تجزیه و تحلیل شود تا ارزش واقعی آن به خوبی واضح گردد.

کوشش مهم دیگر وی در این خصوص کتاب نقدی بر مارکسیسم است که به صورت مستقل و بهصورت درسهایی حد فاصل سالهای 1355-1356در قم صورت پذیرفته است. مطهری در این خصوص ضمن بحث درباره علل گرایش به مادیگری، علل پیدایش مارکسیسم را بحث کرده و به نقد فلسفی مارکسیسم میپردازد.

 

 

 

 

 

   روششناسی استاد مطهری

 

 

روشهای مختلفی برای اصلاحگری و تحولطلبی به کار رفته است که مهمترین آنها عبارتند از: روش هرمنوتیکی (تفسیر متون دینی بر اساس پیشفهمها و علایق و انتظارات مفسر از دین)، روش اجتهادی (فقاهتی)، روش اهل عرفان، روش عقلانی، روش اخباریون و حنابله، روش علمی، روش التقاطی، شیوه مکتب تفکیک و روش جامعهشناختی است.

به طور کلی روششناسی، اصلیترین مبحث هر شاخه از علوم و معرفت علمی است. بسیاری از علوم به واسطه روشهای جمعآوری اطلاعات و مطالعه تجزیه و تحلیل موضوعشان از یکدیگر متمایز میگردند؛ چنان که میتوان علوم مختلف را بر مبنای همین معیار خاص روششناسی، بازشناخت؛ ازجمله علوم تجربی، علوم عقلی و همچنین روششناسی علمی میتواند وجهتمایز و یا تشابه متفکران و دانشمندان یک رشته و زمینه خاص از علوم را روشن کند؛ آنچنان که در دانش واحد، گروهی از اندیشمندان به پیروی از روش قیاسی و جمعی به استقرارگرایی معروفند؛ گروهی به ایدهآلیسم و دستهای به رئالیسم منسوب میشوند.

بنابراین برای درک هر یک از فعالیتهای پیچیده انسان، باید زبان و روش افرادی را که در آن زمینه فعالیت میکنند، شناخت. همین کار باید در مورد علم و روش علمی نیز انجام شود و هر کس باید تا حدودی به زبان و روش حل مسائل آشنا باشد؛ «یکی از پیچیدهترین و ابهامآمیزترین مسائل برای پژوهنده در هر رشته علمی، روش خاص استفاده محقق از مفاهیم متداول است که این امر با به کار گرفتن کلمات جدیدی که هر محقق خود نیز وضع میکند دشوارتر هم میشود

از دیدگاهی، روششناسی را میتوان بدینصورت تعریف کرد: «روششناسی مطالعه منتظم و منطقی اصولی است که تفحص علمی را راهبری میکنند. از این دیدگاه روششناسی به عنوان شاخهای از منطق و یا حتی فلسفه است. بهعنوان مثال پارسنز در ساخت عمل اجتماعی مینویسد: روششناسی در اصل با روشهای پژوهش تجربی نظیر: آمارشناسی، مطالعه موردی، مصاحبه و... سر و کار ندارد بلکه ملاحظه زمینههای کلی برای اعتبار کار علمی است،پس روششناسی نه یک رشته فلسفی بلکه یک رشته علمی است

استاد مطهری در زمینه متودولوژی معتقد است که «در عصر اخیر از کارهای بسیار خوبی که شد این بود که علمی به نام «متودلوژی» یعنی علم متدشناسی به وجود آمد. این علم میگوید: آنها که میگویند متد تجربی و نفی میکنند متد قیاسی را اشتباه میکنند.‌آن هم که مثلا میگوید متد دیالکتیکی و نه استاتیکی، اشتباه میکند. عمده این است که انسان جایش را بشناسد، کجا جای اسلوب قیاسی است،کجا جای اسلوب تجربی و کجا جای آن دیگری

همانگونه که موضوعات مورد بررسی استاد مطهری تنوع دارد، نوع تفکر ایشان هم متنوع است. در بعضی موارد دارای تفکر علمی به معنای متداول است و در برخی دیگر، تفکر فلسفی - دینی دارد و در مواردی هم نوع اندیشهاش دینی صرف است اما آنچه مسلم است این است که در نوشتههای استاد مطهری تقریبا همه بررسیها با عقل ریشهیاب شروع میشود. روش تعقلی، روش غالب تفکر ایشان است. هر مساله اجتماعی، قبل از هر تحلیل جامعهشناسانه، تحلیل فلسفی میشود،پس به نظر استاد مطهری هر پدیده موجود، باید به یک پدیده معقول تبدیل گردد. صرف وجود یک پدیده و عینیت آن ارزشدهنده نیست لذا نباید بررسیها تنها در حد توصیفات و حتی تبیینات منفرد و جزئی تمام شود بلکه تحقیقات جزءنگر باید متصل به تحقیقات کلنگر شود تا اصالت و اعتبار خود را باز یابد لذا با تبیینات اجتماعی صرف نمیتوان تمامی ابعاد واقعه یا امر اجتماعی را نمایاند بلکه باید توجه داشت هر امر اجتماعی قبل از اجتماعی بودنش، امری انسانی است؛ باید زمینههای انسانی آن هم مورد توجه واقع شود و در این صورت تفکر، ریشهیاب و نفوذ کننده به عمق پدیده خواهد بود و این تفکری است که به نام تفکر تعلقی و فلسفی نامیدهمیشود.

اما علت اینکه تفکر استاد مطهری را تفکر دینی ننامیدهایم این است که مشی ایشان در بررسی موضوعات دینی همه معقول گردانیدن و معقول جلوه دادن آنهاست. به بیان دیگر، استاد مطهری به مانند یک متکلم متعهد تلاش میکند تا عقل را در راه تحلیل فراوردههای دینی به کار گرفته و زوایای ناشناخته آنها را بیان نماید. ایشان با نگاهی معرفتشناختی و عقلانی به دین و سنت دینی مینگریست و به شدت از جریان اصلاح و نواندیشی دینی دفاع میکرد.

 

 

 

 

 

   قلمرو تحولگرایی استاد مطهری

 

 

تحولخواهی استاد مطهری دارای ابعاد و قلمروهای مختلفی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم.

 

 

الف) مبارزه با جمود و تحجر

یکی از ابعاد تحولخواهی و نواندیشی استاد مطهری، تاکید بر تعقل و تفکر و مبارزه با تحجر و رکود فکری بود. به همین سبب، برخی معتقدند که « مطهری به راستی یک عقلگرای متصلب و قوی بود و شکست معتزله را فاجعه و شکستی برای اندیشه در عالم اسلام میدانست. وی میکوشید تا ابزار فلسفه را برگشودن گروههای نوین به کار گیرد و در عین اینکه به مسائل فنی و تخصصی و موشکافیهای ظریف و دقیق آن آگاه بود، هرگز خود را در حصار اصطلاحات و کوچههای کهن و راه رفته آن محصور نمیکرد. همیشه به دنبال این بود که نقبی نوین به روشنایی بزند

به اعتقاد استاد مطهری دو بیماری خطرناک همواره انسان را تهدید میکند: جمود و جهالت. جمود موجب باز ماندن از پیشرفت و توسعه است و نتیجه جهالت سقوط و انحراف است. فردی که به جمود گرفتار شده به امور کهنهخوگرفته و از چیزهای نو متنفر است اما جاهل برعکس وی پدیدههای نوظهور را بدون بررسی بهعنوان تجدد و تمدن میپذیرد. کسی که اسیر جمود است دین را هماهنگ با زمان نمیداند و عمل بر طبق روال گذشته را شرط دینداری به شمار میآورد اما جاهل به دستاوردهای ظاهری چشم دوخته و بهتقلید از آنها میپردازد. استاد مطهری ریشه فکر موهوم تناقض میان علم و دین را جمود و جهالت میداند. وی ریشه اختلافنظر میان عدله و غیرعدلیه را در نزاع میان جمود و عقل میداند. رواج اندیشههای بیگانه با اسلام را نیز موجب رواج جمود و تاریکی اندیشی در جهان اسلام بهشمار میآورد.

ریشه تحجر در تاریخ فرهنگ اسلامی را میتوان در دوران پس از پیامبر اکرم(ص) یافت؛ دورهای که افراد جاهل و تنگنظری به نام خوارج پیدا شدند و مشکلات زیادی را برای امام علی(ع) به وجود آوردند. از دیدگاه استاد مطهری، خوارج مردمی تنگنظر و کوتهبین بودند که در افقی بسیار پست فکر میکردند. مسلمانی را در چهاردیواری اندیشههای محدود خود محصور کرده بودند. بنابراین به اعتقاد استاد،تنگنظری مذهبی از ویژگیها و ممیزات خوارج است که امروزه چنین دیدگاهی را در جامعه اسلامی نیز میبینیم.

پس از خوارج اهل الحدیث (در عالم تسنن) و اخباریگری (در جهان تشیع)، نصگرایان یا خردستیزان دیگری هستند که بزرگترین ضربه را به پیکر اسلام وارد کردند.

اهل حدیث مخالف بحث عقلی در مسائل اصولی اسلامی بودند و چنین چیزی را «بدعت» و حرام میدانستند. احمد ابنحنبل که یکی از ائمه فقهی اهل تسنن است، در رأس اینها قرار دارد. بزرگترین علمای ضدعقل و تعقل پیروان وی هستند که مهمترین آنها ابنتیمیه است. وی احیا کننده سنت احمد بنحنبل است؛ یعنی در میان پیروان احمد بنحنبل هیچکس به اندازه او روش احمد بنحنبل را احیا نکرده به طوری که کتابی در تحریم علم منطق نوشت. به اعتقاد استاد، نهضت وهابیگری هم که تقریبا در یک قرن و نیم پیش پیدا شده، دنباله ابنتیمیه است.

در سنت شیعی نیز مکتب اخباریگری (در حدود قرن یازدهم) به وسیله ملاامین استرآبادی پا به عرصه وجود گذاشت که منکر حجیت عقل بود. گرچه بزرگانی مانند وحید بهبهانی و شیخ مرتضی انصاری با این جریان به مبارزه برخاستند و با اینکه مذهب خارجیگری و جمود اخباریگری دیری نپایید اما روحش در تمام قرون و اعصار اسلامی جلوهگر بوده است تاکنون که عدهای از نویسندگان معاصر و روشنفکر دنیای اسلام نیز طرز تفکر آنان را به صورت مدرن و امروزی درآوردهاند و با فلسفه حسی پیوند دادهاند.

البته مکتب اخباری در اثر مقاومتها شکست خورد و الان جز در گوشه و کنارها پیروانی ندارد ولی همه افکار اخبارگری که به سرعت و شدت بعد از پیدایش ملاامین در مغزها نفوذ کرد و در حدود 200 سال کم و بیش سیادت کرد از مغزها بیرون نرفته، الان میبینید خیلیها تفسیر قرآن را اگرچه حدیثی در کار نباشد جایز نمیدانند جمود اخباریگری در بسیاری از مسائل اخلاقی و اجتماعی و بلکه پارهای از مسائل فقهی هنوز هم حکومت میکند.

 

 

ب) تاسیس کلام جدید در حوزه

در هر دورهای مسائل و مباحث جدیدی طرح میشود که یک نواندیش تحولگرا نمیتواند نسبت به آنها بیتفاوت باشد؛ بلکه وظیفه او اقتضا میکند که به پرسشهای جدید، پاسخهای جدیدی ارائه کند و اندیشه دینی را احیاکند.

امروزه علم کلام به ویژه مباحث جدید کلامی (کلام جدید) از ضروریترین و بحثانگیزترین مباحث علمی در حوزههای علمیه کشور ماست که اذهان بسیاری از متکلمان و اندیشمندان دینی را به خود معطوف کرده است. عنوان «کلام جدید» در فرهنگ اسلامی از مصطلحات سده اخیر است و در ادبیات مذهبی و محافل علمی - پژوهشی ما سابقه چندانی ندارد. نخسین اثری که در این زمینه ترجمه و منتشر شد، کتاب«علم کلام جدید» اثر شبلی نعمانی (1273-1332ق) است که با نگارش تاریخ کلام جدید، بر ضرورت و اهمیت تفکر کلامی نوین تأکید کرد.

بعدها استاد مطهری این واژه را به کار گرفته و در آثار فارسی بر تحول کلام و ضرورت پرداختن به آن و تأسیس نظام کلامی جدید تأکید کرد. کسانی چون محمد اقبال لاهوری نیز از تحول در الهیات و بازسازی اندیشه دینی بحث کردهاند. وی در کتاب «احیای فکر دینی در اسلام» کوشیده است تا یک کلام اسلامی درخور روزگار خویش را تدارک کند اما بحث و بررسی از مسائل جدید کلامی در برنامه آموزشی حوزه و دانشگاه به شکل جدی - که نقطه عطفی در تحول اندیشه کلامی معاصر است - پس از انقلاب فرهنگی و در دهه 60 آغاز شد و از اواسط همین دهه است که توجه فراوانی به آنچه مسائل جدید کلامی نامیده میشود؛ پدیدار شده است. استاد مطهری بهعنوان متکلم و متفکر اسلامی، آثار ارزشمندی از خود بهجای گذاشته است که منابع غنیای در این عرصه به شمار میرود؛ زیرا ایشان با آگاهی به اندیشهها و پرسشهای برآمده از دوره جدید (مدرنیته) به تأسیس نظام جدید کلامیای دست زدند که راهگشای مناسبی در حل معضلات و مشکلات معرفتی انسان است. به همین سبب است که میتوان استاد مطهری را بنیانگذار «کلام جدید اسلامی» نامید.

گرچه تدوین اندیشه کلامی نوین، مرهون تلاشهای متأخران در چند سال اخیر است اما بیشک سهم استاد مطهری در شکلگیری نظام جدید کلامی کاملا مشهود است و حتی ایشان به صراحت از تاسیس مکتب کلامی متناسب با هر عصر و زمانی که پاسخگوی نیازهای آن روزگار باشد، سخن به میان میآورد. با توجه به اینکه در عصر ما شبهاتی پیدا شده که در قدیم نبوده و تأییداتی پیدا شده که از مختصات پیشرفتهای علمی جدید است و بسیاری از شبهات قدیم در زمان ما بلاموضوع است؛ همچنان که بسیاری از تأییدات گذشته ارزش خود را از دست داده است؛از اینرو لازم است کلام جدیدی تأسیس شود.

استاد مطهری در میان متفکران دینی، جایگاه مهمی در اندیشه کلامی معاصر دارد. طرح و ساختار نوینی که استاد به مبحث کلامی در درآمدی بر جهانبینی توحیدی ارائه میدهد، ساختار کاملا بدیع و بسیار مهم است. نظام کلامی ایشان در این اثر از انسان و ایمان شروع میشود؛ در حالی که در آثار سنتی به ندرت از انسان بحث میشود. استاد مطهری بهعنوان اندیشمندی که دغدغه اثبات دین، کارآمدی و دفاع از آن در مقابل شبهات داشت توجه ویژهای به دفع شبهات میکردند. آن هم نه شبهات کهن بلکه معماها و مشکلات نوین.

استاد مطهری در عدل الهی و جامعه و تاریخ متکلمی است که به دفاع از حریم شریعت و دفع شکوک و تحریفات از ساحت دیانت کمر بسته است. مارکسیسم او اساسا وجهی کلامی داشت اما کلامی که فلسفه بود (کلام فلسفی). خدمات متقابل اسلام و ایران نیز آبی بود بر آتشی که نظام پیشین برافروخته بود تا یکجا ایرانیت و اسلامیت را با هم در آن بسوزاند.

مسأله حجاب، علم و دین، منشاء دین، خاتمیت، آزادی، حقوق زن و... همه نمونههایی از توانایی و دغدغه فکری ایشان درباره مباحث دینشناختی و کلامی معاصر است.

 

 

منابع:

بحثی درباره روحانیت و مرجعیت، جمعی از نویسندگان، شرکت سهامی انتشار، بیتا.

بروجردی، مهرزاد، روشنفکران ایرانی و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، نشر و پژوهش فرزان، 1384.

درخشه، جلال، بازسازی اندیشه دینی و تأثیر آن بر گفتمان سیاسی شیعه، مجله پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع)، ش19-18.

ساروخانی، باقر، درآمدی بر دائرالمعارف علوم اجتماعی، انتشارات کیهان، 1370.

سروش، عبدالکریم، تفرج صنع، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، 1375.

عباسی، ولیالله، استاد مطهری، کلام جدید و مساله خاتمیت، کتاب نقد، ش31، 1383.

فرامرز قراملکی، احد، هندسه معرفتی کلام جدید، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1378.

کولینگر، فرد، نگرش علمی در علوم رفتاری، ترجمه عزتالله کیوان، نامه پژوهشکده، سال دوم، 1355.

مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، تهران، انتشارات صدرا.

مطهری، مرتضی، ده گفتار، تهران، انتشارات صدرا.

مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران، انتشارات صدرا.

مطهری، مرتضی‌‌، وحی و نبوت، مجموعه آثار، ج2‌، تهران، انتشارات صدرا 1381.

مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج6، تهران،انتشارات صدرا 1382.

مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران،انتشارات صدرا.

مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، انتشارات اسلامی.

مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا.  

صفحه:
کتابخانه دیجیتال بنیاد شهید مطهری